نعمت ميرزاده (م. آزرم

 

پيشواز

به پرويز نيکخواه

 

 

از شهربند فاجعه مي آيد

آنک فجيع،

زشت،

تماشايي

آلوده جان فاجعه سودا.

 

ياران من!

مشوريد!

 

او را امان دهيد، تماشايي ست!

 

از شهربند فاجعه مي آيد

مردی که پشتواره ی ايمانش را

در منزل دوراهي ی سودا و استقامت

از شانه تحمل هشته

وينک چو سائلان سمج

در کوچه های باور مردم، مي گردد

با شکلکي به چهره ز توجيه

بر بويه گشايش يک در

بر بويه پذيرش يک آشنا،

مگر

مشتي که،

پتک خويشتن اش بايد

بر خانه های

اعتماد مردم

     ميکوبد

غافل که هيچ دری ديگر

درگاه بوس را

پذيره نخواهد بود

ياران من!

مشوريد!

او را امان دهيد، تماشايي ست!

بيهوده پرسه مي زند اين سائل

اين سمج

در کوچه های باور مردم،

ديری ست –

درها به هر زحير عبث، بسته ست

در کوچه های باور مردم

بيداری،

اعتماد به دشمن را،

بر داربست تجربه،

     مصلوب کرده است

در کوچه های باور مردم،

خون های تازه شهدا

خورشيدهای روشن برهانند

او را امان دهيد!

ياران من!

چقدر تماشايي ست!

مردی که در محله شهدا

دژخيم را فرشته بخواند...

ای سامری!

تنهايي عظيم،

عذابت بس!

در هيچ آستان اجابت

با سائل زحير تو رحمت نيست

ای،

در درون خويشتن خويش،

                                         دربه در

جز مرگ،

هيچ کسي،

پاسخ ات نخواهد گفت.