شاعر آزاده

ميرزاده عشقي

 

 

شرم چه؟ مرد يکي بنده و زن يک بنده

زن، چه کرده ست که از مرد شود شرمنده؟

چيست اين چادر و روبنده ی نازيبنده؟

گر کفن نيست، بگو چيست پي اين روبنده؟

مرده باد آنکه زنان زنده به گور افکنده

 

به جز از مذهب هر کس باشد!

سخن اين جای دگر بس باشد

 

با من ار يک دو سه گوينده همآواز شود

کم کم اين زمزمه در جامعه آغاز شود

با همين زمزمه ها روی زنان باز شود

زن کند جامه ی شرم آر و، سرافراز شود

لذت از زندگي ی جمعيت احراز شود

ورنه تا زن به کفن سربرده

نيمي از ملت ايران مرده