شاعر آزاده
مينا اسدی
ای نيمه
ی ديگر
از جانيان
حامي سرمايه و
ستم
حکمي دگر
رسيد:
بايد که:
نيمه ی دگر را
بيش از
گذشته بست به
زنجير بردگي
سمعا و
طاعتا
آماده و
گوش به فرمان،
گفتند و
حد زدند، به
زندان و
سنگسار
گفتند و
طرح ذلت زن را
در بارگاه
ظلم خلافت رقم
زدند
اين
وارثان تخت
ستم شاهي
کشتند تخم
نفرت و از عشق
دم زدند
ای نيمه ی
دگر
بانوی
سالهای سنگ و
مس و آهن
تبعيدی
سراچه و دير و
حرم
خاطون
سالها توطئه و
تحقير
بنگر
چگونه ذره های
تنت آب مي شود
در زير
بار بردگي
خانه؟
بنگر
چگونه قلب
پريشانت
در خانه ی
به وسعت تنهايي
در خانه ی
به وسعت
دلتنگي
مي ايستد
ز جوشش؟
وقتي که
تو نشسته و
درمانده ای
آيا چگونه
معني انسان
در دشت
ذهن ساده ی
کودک
تفهيم مي
شود؟
بنگر،
بنگر چگونه بي
تو
طرح عظيم
زندگي انسان
در
گيرودار
حادثه و
انقلاب
ترسيم مي
شود؟
ای خسته
از شکنجه و
تحقير بندگي
چشمت به
راه کيست؟
سکونت
برای چيست؟
تاريخ سال
های ستم برملا
کني
تا نقشه
های بي خردان
بي بها کني
برخيز
"برخيز تا
هزار قيامت به
پا کني"
وقتي که
قلب های تپنده
با جرم
عشق به انسان
بر دار
مرگ و تباهي
مصلوب مي
شوند
وقتي که
توده ها
با هر
بهانه ای
سرکوب مي شوند
ديگر زمان
بردگي خانه
نيست
برخيز
برخيز و
دست هايت را
در عمق شب
رها کن
امروز روز
توست
خورشيد را
به نام صدا کن