توضیح: آنچه در زیر می بینید ، متن نوشتاری فایل صوتی گفتار رفیق اشرف دهقانی در باره انقلاب کبیر اکتبر می باشد که اخیرا در سطح جنبش انتشار یافته و اکنون به این ترتیب در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. فایل صوتی این مطلب نیز در آدرس زیر برای علاقه مندان قابل دسترسی ست:

https://www.youtube.com/watch?v=KTRtV349frY

 

 

بخش سوم

 

در صدمین سالگرد انقلاب کبیر اکتبر، پیش به‌سوی اکتبری دیگر!

(گفتاری از رفیق اشرف دهقانی در گرامیداشت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر)

 

در ۹ ژوئن ، بلشویک‌ها که شاهد نارضایتی‌ی شدید و برآشفتگی‌ی توده‌ها بودند تصمیم به برگزاری تظاهراتی گرفتند. اما منشویک‌ها و اس ارها که می‌دیدند نفوذ خود را در میان توده‌ها روز به روز از دست می‌دهند و این‌طور برآورد می‌کردند که واقعیت ضعیف‌شدن آن‌ها را تظاهرات بلشویک‌ها با برجستگی در مقابل دید همگان خواهد گذاشت با تبلیغات علیه بلشویک‌ها به مخالفت با این تظاهرات پرداختند. کادت‌ها نیز با آن‌ها همراه شدند. در اینجا اتحاد خرده‌بورژوازی با بورژوازی ضدانقلابی کاملاً عیان شد و شکاف بین کارگران و رهبران منشویک و اس ار عمیق‌تر گشت.

شکی نبود که در صورت برگزاری تظاهرات ، کار به درگیری نظامی می‌کشید. بلشویک‌ها از آنجا که هنوز لشکر سیاسی‌ی کافی در اختیار نداشتند و نمی‌خواستند کارگران به نبردی وارد شوند که از توانائی لازم برای انجام آن برخوردار نیستند ، تصمیم خود را برای برگزاری تظاهرات پس گرفتند. در مقابل ، منشویک‌ها و اس ارها که آشکارا دموکراسی را نقض کرده بودند ، برای این‌که بتوانند اعتماد از دست‌رفته‌ی توده‌ها را نسبت به خود بازگردانند در روز ۱۸ ژوئن ، خود اعلام تظاهرات کردند. تظاهرات برپا شد و ۵۰۰ هزار نفر در آن شرکت کردند. اما در این تظاهرات نشان داده شد که شعارهای خرده‌بورژوازی با محتوای اعتماد به حکومت ائتلافی و ادامه‌ی جنگ به‌منظور گویا دفاع از میهن در حاشیه قرار دارند. به‌طوری که اکثریت جمعیت شرکت‌کننده در تظاهرات ، شعارهای پرولتاریای انقلابی را تکرار کردند ، به این معنا که در تظاهرات ۱۸ ژوئن شعارهای بلشویک‌ها با چنان درخشش و برجستگی‌ای صحنه‌ی تظاهرات را پُر کرد که برای خود بلشویک‌ها حیرت‌آور بود. شعار نان ، صلح ، آزادی ، زمین ، مرگ بر ده وزیر سرمایه‌داران و همه‌ی قدرت به دست شوراها در هر نقطه از تظاهرات طنین انداخت.

اگر احزاب خرده‌بورژوا با برگزاری آن تظاهرات سعی کرده بودند در نزد توده‌ها خود را مقید به دموکراسی نشان دهند ، در همان روز ۱۸ ژوئن ، بورژوازی آشکارا علیرغم خواست صلح از طرف توده‌ها ، تعرض در جبهه‌ها را آغاز کرد. خبر این تعرض را کرنسکی، رئیس دولت که متعلق به اس ارها بود در روز ۱۹ ژوئن اعلام کرد. تعرض در جبهه به معنی‌ی تجدید جنگ امپریالیستی بود و در شرایطی که توده‌ها شدیداً مخالف جنگ بودند این اقدام به معنی ایستادن در مقابل توده‌ها بود ؛ در واقع مفهوم واقعی‌ی تجدید جنگ در جبهه‌ها از بین‌بردن آزادی در جامعه ، تیرباران مخالفین در جبهه‌ها و دادن قدرت به‌دست دار و دسته‌های نظامی بود.

اتفاقاً تعرض اعلام‌شده توسط کرنسکی با شکست مواجه شد. در این مقطع ، پخش خبر تعرض و ناکامی در آن ، خشم توده‌ها را شدیداً برانگیخت ، چون در اینجا دیگر برای توده‌ها کاملاً روشن شده بود که رهبران منشویک و اس ار اگر هم می‌خواستند ، در عمل نتوانسته بودند از اقدام تبهکارانه‌ی حزب کادت در دولت ائتلافی جلوگیری کنند.

در روز سوم ژوئیه ، خشم توده‌ها به حالت انفجار رسید و خیابان‌های پتروگراد از توده‌های انقلابی پُر شد. تظاهرات شکل مسلحانه به‌خود گرفت. اما بلشویک‌ها هنوز درگیری مسلحانه را به نفع کارگران انقلابی نمی‌دیدند. چون بر اساس خطی که بلشویک‌ها در شرایط خاص روسیه دنبال می‌کردند و می‌بایست توده‌های فریب‌خورده را از زیر نفوذ بورژوازی و خرده‌بورژوازی بیرون بکشند ، می‌دیدند که هنوز به حد کافی پشتیبانی مردم در نقاط مختلف کشور و نیروهای مبارز در ارتش به سوی کارگران انقلابی جلب نشده بود. همچنین آن‌ها هنوز بسط دامنه‌ی انقلاب را از راه مسالمت‌آمیز ممکن می‌دیدند. بنابر این ، تمام سعی بلشویک‌ها آن بود که به آن تظاهرات جنبه‌ی مسالمت‌آمیز داده و به تشکل نیروهای انقلابی بپردازند. درست به همین خاطر ، به‌جای اقدام به برخورد نظامی‌ ، صدها هزار نفر تحت رهبری بلشویک‌ها به محل کمیته‌ی اجرائی رهسپار شدند ؛ و در آنجا از شوراها خواستند که همه‌ی قدرت را به‌دست خود بگیرند. این تظاهرات اما بدون خونریزی تمام نشد. چون دسته‌ای از دانشجویان افسری به کارگران حمله کرده و خون آن‌ها را بر زمین ریختند. بورژوازی ضد انقلابی که حالا دیگر منشویک‌ها و اس ارها نیز به همدست آن‌ها تبدیل شده و به همکاری کامل با آن‌ها مشغول بودند ، برای سرکوب تمام و کمال کارگران ، مرتجع‌ترین بخش ارتش در جبهه‌ها را به پتروگراد فرا خواندند.

در این مقطع ، منشویک‌ها و اس ارها به‌قول لنین همچون غلامان بورژوازی که پایشان هم در زنجیر بود عمل می‌کردند. آن‌ها با همه‌ی اقدامات ضد انقلابی که بورژوازی برای سرکوب مردم لازم می‌دید موافقت می‌کردند ، از تجدید جنگ در جبهه‌ها گرفته تا اعدام سربازانی که از جنگ فرار می‌کردند ، تا از بین بردن آزادی‌های به دست‌آمده در اثر انقلاب و ... . به این ترتیب بود که آن‌ها خود را در جبهه‌ی ضد انقلاب قرار دادند. در این مورد لنین پس از این‌که سیر سقوط آنان را از زمانی که در شورای پتروگراد وعده دادند که به‌طور مشروط از حکومت موقت پشتیبانی خواهند کرد تا نجات‌دادن حکومت از ورشکستگی و تشکیل حکومت ائتلافی با آنان در ششم ماه مه تا دیگر پله های سقوطی که در سراشیب سازش با بورژوازی پیمودند را نشان می‌دهد ، مطرح می‌کند که: "این سرانجام ننگین احزاب اس ارها و منشویک‌ها تصادفی نبوده بلکه نتیجه‌ی وضع اقتصادی صاحبکاران کوچک یعنی خرده‌بورژوازی است که تجربه‌ی اروپا بارها آن‌را به ثبوت رسانده است."

با رهبری منشویک‌ها و اس ارها اکنون دیگر شوراها به زائده‌ای از حکومت موقت ائتلافی تبدیل شده بودند و در نتیجه عمر حکومت دوگانه به نفع حاکمیت بورژوازی پایان یافت. این در شرایطی بود که حزب بورژوازی قادر نبود به‌تنهائی حکومت کند و شوراها نیز تحت رهبری نیروهای خرده‌بورژوازی نخواسته بودند قدرت را به‌دست خود بگیرند ، بنابر این ، دسته‌جات مرتجعی از ارتش که توسط باندهای سیاه ملاکین و سرمایه‌داران پشتیبانی می‌شدند و لنین از آن‌ها به عنوان "بناپارتیست‌ها" نام می‌برد ، صاحب اصلی‌ی قدرت شدند.

پس از حوادث سوم ژوئیه ، شرایط کاملاً جدیدی در روسیه به‌وجود آمد. سرکوب بلشویک‌ها به این بهانه که گویا آن‌ها در سوم ژوئیه تظاهرات مسلحانه برپا کرده بودند ، در دستور روز حکومت ائتلافی قرار گرفت. نیروهای نظامی یا به‌قول لنین ، بناپارتیست‌ها به ساختمانی که نشریه بلشویکی‌ی پراودا در آنجا منتشر می‌شد یورش بردند و آنجا را ویران کردند. سایر روزنامه‌های محلی‌ی بلشویک‌ها نیز توقیف شدند. مهاجمین ، کارگری را صرفا به‌خاطر حمل یک بسته‌ی حاوی رورنامه‌های بلشویکی ، کشتند. خیلی از بلشویک‌ها را بازداشت کردند. شروع به خلع سلاح گارد سرخ و اعزام قسمت‌های انقلابی‌ی پادگان پتروگراد به جبهه‌ی جنگ کردند و به کارهای ضد انقلابی‌ی دیگری از این قبیل دست زدند که از جمله در ۷ ژوئیه لنین را به دادگاه احضار کردند - که البته لنین از رفتن سرباز زد و ضمن تغییر قیافه به زندگی مخفی روی آورد.

حالا اگر برگردیم ایران ، می‌بینیم که نظیر حوادث ضد انقلابی‌ای که در اینجا ذکرشان رفت در ایران بلافاصله پس از روی‌ کار آمدن رژیمی که خمینی در رأس آن قرار داشت ، البته با شدت و گستردگی بیشتری جریان یافت. سرکوب خونین مردم سنندج در نوروز ۱۳۵۸ ، بمباران روستائیان بی‌دفاع در قارنا و هندرقاش و دیگر نقاط کردستان ، حمله به خلق عرب در خوزستان ، حمله به کتابفروشی‌ها و سوزاندن آن‌ها که در یک مورد منجر به سوختن کودکی در میان شعله‌های آتشی که "حزب الله" برپا کرده بود ، گردید. حمله به دفتر روزنامه‌ی آیندگان و غیره حوادثی بودند که ماهیت سرکوب‌گرانه‌ی جمهوری اسلامی و لزوم مقابله با آن را برای یک نیروی واقعاً کمونیست و انقلابی آشکار می‌کردند. ولی هیهات که قریب‌ به ‌اتفاق سازمان‌های سیاسی‌ی آن دوره که به دلایلی نیروهای انقلابی جامعه را تحت "رهبری" خود داشتند ، با مماشات‌طلبی به همان کارهای سازشکارانه‌ای دست می‌زدند که هم‌کیشان‌شان در روسیه انجام دادند ؛ یعنی صرف‌نظر از این‌ که در حرف چه می‌گفتند ، در عمل ، جلادی رژیم را تأئید می‌کردند. اتفاقاً ، اخیراً به سندی از نشریات سازمان غصب‌شده‌ی چریکهای فدائی خلق ایران در همان دوره‌ی اول روی‌کارآمدن رژیم خمینی برخوردم که تحت عنوان "کتاب دوشنبه" دیجیتال شده و در اینترنت قابل دسترسی است. در قسمتی از آن کتاب ، ضمن اعتراف به جلادی "ارتجاع" و کشتار وحشیانه مردم کُردستان ، نقل قولی از لنین که در واقع حکم رهنمود به هواداران مبارز سازمان را دارد ، در این مفهوم که گویا در شرایطی که بورژوازی به قتل و کشتار و سرکوب مردم مشغول است باید خونسردی خود را حفظ کرد و صبوری پیشه نمود ، آورده شده است. آن نقل قول با این جملات آغاز می‌شود که: "زندگی فائق می‌شود. بگذار بورژوازی ژاژخائی کند ... از بلشویک‌ها انتقام بگیرد و برای کشتن صدها ، هزارها ، صدها هزارها بیشتر از بلشویک‌های جوان و پیر در هندوستان ، مجارستان و آلمان و غیره بکوشد." و با این جمله تمام می‌شود: "کمونیست‌ها باید بدانند که آینده به هر قیمت از آن آن‌هاست. بنابر این ، ما می‌توانیم و باید در مبارزه‌ی بزرگ انقلابی ، شور و شوق را با خونسردانه‌ترین و هوشمندانه‌ترین ارزیابی علیه بورژوازی بیامیزیم".

بلی ، همپالگی‌های فرخ نگهدار در رأس سازمان غصب‌شده‌ی فدائی ، در حالی‌که این‌طور جلوه می‌دادند که گویا کشتار در کُردستان با دستور مستقیم "هیأت حاکمه" یعنی رژیم جمهوری صورت نمی‌گیرد ، بلکه مسئولیت همه‌ی آن جنایات به گردن "ارتجاع" که آن‌هم البته ناشناخته بود قرار دارد ، با استفاده از اتوریته لنین و با چنین نقل‌قول‌هائی از لنین که نه تاریخ و نه منبع آن ذکر شده تا دانسته شود که لنین در ارتباط با چه موضوعی و در چه شرایطی و چرا چنین حرفی زده ، آگاهانه به فریب هواداران سازمان می‌پرداختند ؛ و به آن‌ها توصیه می‌کردند که در مقابل آن جلادی‌ها در عمل کاملاً خونسرد باشند - اگر چه شور و شوق مبارزاتی‌شان را حفظ کنند. اما ، آیا واقعاً لنین هرگز چنین برخوردی داشته است؟ واقعیت این است که لنین جملات مشابهی را سه سال بعد از انقلاب اکتبر ، در ۲۷ آوریل سال ۱۹۲۰، در کتاب "بیماری کودکی ، "چپ‌روی" در کمونیسم" در قسمت "چند نتیجه‌گیری" ، نوشته و از آن اساسا منظوری دارد که به هیچ‌وجه با آن‌چه سازشکاران جلوه می‌دادند هم‌خوانی نداشت. در آن دوره چه سازمان غصب‌شده‌ی چریکهای فدائی خلق ایران ، چه سازمان پیکار و هم‌پیمانان‌اش در"کنفرانس وحدت" و چه سازمان‌های خرده‌بورژوائی دیگر که با ادعای اعتقاد به کمونیسم فعالیت می‌کردند ، همواره از نوشته‌های لنین جملاتی را به‌صورت آیه‌های مذهبی برای توجیه سازشکاری‌های خود نقل می‌کردند. اما آیا لنین و بلشویک‌ها در مقابل اعمال ضد انقلابی دشمنان کارگران و توده‌های تحت‌ستم ، با هر اسم و عنوانی که صورت می‌گرفت ، همانند سازمان‌های وطنی‌ی ما برخورد می‌کردند؟ پاسخ به‌طور قطع منفی است. در همین دوره ما در ایران مواضع و عملکردهای چریکهای فدائی خلق ایران - که صف خود را از سازمانی که تحت رهبری فرخ نگهدار و دار و دسته‌اش فعالیت می‌کرد ، جدا کرده بود - را هم داشتیم. آیا آن مواضع در آن شرایط سرنوشت‌ساز در قبال رویدادهای مختلف و همچنین عملکردها نشان از برخوردهای بلشویکی نداشت؟ - هر چند سازمان ما به هیچ‌وجه از قدرت و توان لازم برای مقابله‌ی کاملاً مؤثر با رژیم حاکم برخوردار نبود و نمی‌توانست کاری که از عهده‌ی سازمانی با نیروی زیاد برمی‌آمد را انجام دهد.

(ادامه دارد)