توضیح: آنچه در زیر می بینید ، متن نوشتاری فایل صوتی گفتار رفیق اشرف دهقانی در باره انقلاب کبیر اکتبر می باشد که اخیرا در سطح جنبش انتشار یافته و اکنون به این ترتیب در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. فایل صوتی این مطلب نیز در آدرس زیر برای علاقه مندان قابل دسترسی ست:

https://www.youtube.com/watch?v=KTRtV349frY

 

بخش چهارم و پایانی

 

در صدمین سالگرد انقلاب کبیر اکتبر، پیش به‌سوی اکتبری دیگر !

 

(گفتاری از رفیق اشرف دهقانی در گرامیداشت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر)

 

ببینیم که با تغییر اوضاع سیاسی در روسیه ، بلشویک‌ها چه سیاستی در پیش گرفتند و به چه اقداماتی دست زدند؟ لنین در اوضاع و احوال جدید که احزاب حاکم در شوراها در هم‌دستی با سرکوب‌گران توده‌ها موجودیت خود را "لکه‌دار" کرده بودند ، مطرح می‌کند که اکنون دیگر شعار همه‌ی قدرت به دست شوراها ، مضحکه بوده و فریب مردم است و خاطر نشان می‌سازد که قدرت را دیگر نمی‌توان از طریق مسالمت‌آمیز به‌دست آورد. بنابر این با تغییر اوضاع سیاسی ، بلشویک‌ها نیز سیاست خود را تغییر دادند. اتفاقاً در روسیه نیز منشویک‌ها و اس ارها ، سرکوب‌هائی که توسط یک نیروی نظامی‌ی مرتجع "یونکرها و قزاق‌ها"ی اعزام‌شده به پتروگراد انجام می‌گرفت را تأئید نمی‌کردند و سعی می‌کردند دولت ائتلافی را از عملکردهای ضد انقلابی‌ی آن‌ها مبرا کنند. اما لنین با تکیه بر یک جمع‌بندی فشرده از انگلس مبنی بر این‌که "دولت مقدم بر هر چیز ، شامل دسته‌هائی از افراد مسلح است به اضافه‌ی زوائد مادی از قبیل زندان‌ها"، توضیح داد که آن دسته‌جات مسلح سرکوب‌گر در روسیه اکنون قدرت حاکمه‌ی واقعی هستند ، لذا با این قدرت باید به مقابله‌ی نظامی برخاست. بنابر این در شرایطی که رهبری شوراها با هر توجیه و تفسیری ، در عمل از سرکوب‌گران و جلادان توده‌ها پشتیبانی می‌کرد و خواه‌نا‌خواه به ضد انقلاب پیوسته بود ، بلشویک‌ها شعار همه‌ی قدرت به دست شوراها را کنار گذاشتند و تدارک قیام مسلحانه علیه حکومت موقت را در دستور کار خود قرار دادند.

 

تصمیمات جدید مبنی بر تدارک قیام ، در کنگره‌ی ششم حزب بلشویک که در آن شرایط بحرانی برگزار گشت گرفته شدند. در بیانیه‌ی حزب از کارگران ، سربازان و دهقانان خواسته شده بود که برای زد و خوردهای قطعی با بورژوازی نیروی خود را آماده کنند. البته در درون حزب بلشویک نظرات دیگری هم وجود داشت و رسیدن به چنین توافقی به‌راحتی حاصل نمی‌شد. اما خط و نشان کشیدن‌های کرنسکی که تهدید کنان می‌گفت که هرگونه اقدام برای جنبش مسلحانه و هرگونه اقدام خودسرانه‌ی دهقانان برای تصرف زمین با "آهن و خون" پاسخ داده خواهد شد و یا ژنرال "کورنیلوف" آشکارا خواستار آن بود که کمیته‌ها و شوراهای کارگری باید از بین بروند ، همگی مُهر تأئید بر درستی‌ی خط مشی‌ی جدید اتخاذ شده در کنگره‌ی بلشویک‌ها می‌زد.

 

در ۱۲ اوت ، بلشویک‌ها در اعتراض به برگزاری مجلس مشورتی که توسط حکومت ائتلافی برای بسیج سرمایه‌داران و ملاکین ترتیب داده شده بود ، در مسکو اعلام اعتصاب عمومی‌کردند که اکثریت کارگران در مسکو و کارگران رشته‌هائی در برخی شهرها در آن شرکت کردند.

 

در ۲۵ اوت ، ژنرال کورنیلوف ، دست به شورش زده و نیروهای نظامی خود را به‌سوی پتروگراد روانه ساخت و اعلام کرد که در صدد نجات میهن می‌باشد. در اینجا کمیته‌ی مرکزی حزب بلشویک دست‌به‌کار شد و کارگران و سربازان را به مقاومت مسلحانه دعوت کرد. کارگران بی‌درنگ دست به اسلحه برده و برای مقاومت حاضر شدند. قسمت‌هائی از ارتش نیز برای نبرد به نفع کارگران آماده شدند. در اطراف پتروگراد برای جلوگیری از پیشروی نیروی نظامی کورنیلوف ، سنگربندی شد. ملوانان کرونشتات نیز به کمک آمدند. اقدامات دیگری نیز از قبیل فرستادن مبلغین به قسمت‌هائی از سپاه کورنیلوف صورت گرفت. همه‌ی این‌ها برای آن بود که به کورنیلوف فهمانده شود که کارگران و حامیان آن‌ها آماده مقاومت مسلحانه در مقابل "لشکر وحشی"ی او هستند. اتفاقاً این آمادگی‌ها و اقدامات مؤثر افتاد و در شرایطی که کارگران راه‌آهن راه ورود به پتروگراد را هم بسته بودند ، کورنیلوف از حمله به پتروگراد منصرف شد.

 

شورش کورنیلوف به همراه اقدامات ضد انقلابی‌ی پیشین چه در تظاهرات سوم ژوئیه و چه اقدام به قلع و قمع بلشویک‌ها ، درس‌ها و تجارب زیادی به توده‌ها آموخت. نه فقط کارگران و سربازان بلکه در دهات نیز که اس ارها در آنجا نفوذ بیشتری داشتند ، دهقانان دیدند که فقط بلشویک‌ها نیروی واقعاً انقلابی بوده و در دفاع از توده‌ها مصمم و جدی هستند. در ماجرای شکست‌دادن کورنیلوف ، نکته‌ی قابل‌توجه آن بود که کارگران و سربازان رهنمودهای بلشویک‌ها را به‌مورد اجرا گذاشتند. این واقعیت نشان داد که در درون شوراها نیروی مقاومت انقلابی زنده است. پس از شکست شورش کورنیلوف با رهبری بلشویک‌ها ، نفوذ بلشویک‌ها، هم در شوراها و هم در دهات افزایش یافت. در ۳۱ اوت شورای پتروگراد و پس از آن شورای نمایندگان کارگران مسکو به بلشویک‌ها پیوستند و هیأت‌رئیسه‌های سابق این شوراها استعفاء داده و راه را برای بلشویک‌ها باز کردند. با پشتیبانی‌ی کارگران و سربازان از بلشویک‌ها ، شعار همه‌ی قدرت به‌دست شوراها دوباره به میان آمد. اما این بار مفهوم عملی‌ی این شعار آن بود که شوراها باید علیه حکومت موقت دست به قیام بزنند. لنین مدام تکرار می‌کرد که تنها پرولتاریای انقلابی می‌تواند خواست‌های توده‌های سراسر روسیه را متحقق سازد.

 

در رابطه با ضرورت و امکان دست‌زدن به قیام ، لنین در مقاله‌ی "مارکسیسم و قیام" مطالب مهمی را مطرح کرده است که در عین حال افشاگر اتهام بورژوازی و خرده‌بورژوازی در حکومت ائتلافی به بلشویک‌ها می‌باشد مبنی بر این که گویا آن‌ها در سوم ژوئیه قصد مبارزه‌ی مسلحانه یا کودتا علیه حکومت داشتند. از جمله وی می‌نویسد که: "اگر در روزهای سوم و چهارم ژوئیه دست به قیام زده می‌شد ، اشتباه بود و توضیح می‌دهد که در آن مقطع ما نه از لحاظ نیروی مادی و نه از لحاظ سیاسی قادر به نگاهداری حکومت نبودیم. با این‌که پتروگراد لحظاتی در دست ما بود باز از لحاظ نیروی مادی قادر به نگهداری حکومت نبودیم ، زیرا خود کارگران و سربازان ما در آن‌موقع حاضر نبودند برای در دست‌نگاهداشتن پتروگراد پیکار نمایند و جان بسپارند." با این نگرش ، همان‌طور که می‌بینیم ، لنین "شور انقلابی‌ی مردم" را یکی از شروط اساسی‌ی یک قیام موفقیت‌آمیز می‌خواند. او که در روزهای ۱۳ و ۱۴ سپتامبر ۱۹۱۷ مقاله‌ی "مارکسیسم و قیام" را نوشته در همان‌جا اعلام می‌کند که: "اکنون اوضاع به‌کلی صورت دیگری به‌خود گرفته است. اکثریت طبقه ، یعنی پیشاهنگ انقلاب و پیشاهنگ مردم که توانائی از پی‌ی خود بردن توده‌ها را دارد ، با ماست."

همین پیشاهنگ انقلاب ، یعنی کارگران آگاه و مبارز روسیه بودند که در آخرین روزهای اکتبر ، انقلاب کبیر سوسیالیستی در کشور خود را به پیروزی رساندند. همان انقلابی که یادآوری‌اش هنوز هم لرزه بر اندام سرمایه‌داران در همه جای دنیا می‌افکند و در عوض هنوز هم به کارگران و ستم‌دیدگان امید و نیرو برای مبارزه با دنیای "فقر و بندگی" می‌بخشد.

 

بلشویک‌ها با قیام رهبری‌شده‌ی اکتبر ، قدرت سیاسی را تقریبا بدون خونریزی به‌دست آوردند. اما این آغاز کار بود. بعد از انقلاب اکتبر ، بورژوازی روس با کمک امپریالیست‌ها ، به‌خصوص امپریالیست‌های انگلیس و فرانسه جنگ خونینی را به کارگران و توده‌های مبارز روسیه تحمیل کردند که به‌مدت چند سال ادامه یافت. در طول این مدت ، سرمایه‌داران و ستم‌گران چهارده کشور از نقاط مختلف جهان، هم‌زمان ، تنها کشور سوسیالیستی در دنیا را مورد حملات نظامی کینه‌توزانه‌ی خود قرار دادند. با این حال آن‌ها فقط توانستند وحشت خود از انقلاب اکتبر و نفرت از آن را به‌نمایش بگذارند. چون کارگران و دیگر توده‌های پشتیبان بلشویک‌ها با فداکاری‌ها و نبردهای قهرمانانه‌شان پوزه‌ی ضد انقلاب داخلی و خارجی را توأماً به‌خاک مالیدند. لنین در کتاب "انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد" به‌درستی مطرح می‌کند که: "گذار از سرمایه‌داری به کمونیسم یک عصر تاریخی کامل را در برمی‌گیرد. مادام که این دوران به سر نرسیده است ، استثمارگران به‌طور بدیهی امید اعاده‌ی قدرت را در سر می‌پرورانند و این امید هم به تلاش‌هائی برای اعاده‌ی قدرت مبدل می‌شود. استثمارگرانِ سرنگون‌شده که انتظار سرنگونی‌ی خود را نداشتند و هرگز آن‌را ممکن نمی‌دیدند و فکر آن‌را هم به ذهن خود راه نمی‌دادند، پس از نخستین شکست جدی خویش ، برای بازپس‌گیری "بهشت" از دست‌رفته‌شان به نیابت از خاندان خود که سال‌های سال در ناز و نعمت بسر برده بودند و اکنون "گله‌ای از عوام‌الناس" آن‌ها را به تباهی و تهیدستی (و یا به کار یدی "دون مایه") محکوم کرده‌اند، با نیرویی ده برابر و با حرص و نفرتی صدبرابر وارد نبرد می‌شوند." این سخنان لنین به‌خصوص برای کسانی که تصور می‌کنند انقلاب ایران با یک قیام خودبخودی توده‌ای نظیر قیام بهمن می‌تواند به پیروزی برسد ، حاوی درس مهمی است.

 

معمولا خیلی‌ها دلیل شکست قیام بهمن را فقدان حزب کمونیست رهبری‌کننده‌ی قیام ذکر می کنند ولی به خود زحمت نمی‌دهند که ببینند حزب کمونیست در ایران در چه پروسه‌ای می‌تواند تشکیل شود. این افراد در عالم خیال همان مسیری که بلشویک‌ها در شرایط روسیه اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست طی کردند را بدون شناخت پارامترهای اصلی در آن شرایط و شرایط حاضر در ذهن خود ترسیم می‌کنند. در حالی‌که واقعیت این است که انقلاب در هر کشوری قانونمندی‌های خاص خود را دارد. از این رو با توجه به قانونمندی‌های خاص جامعه‌ی ایران ، انقلاب پیروزمند در جامعه‌ی ما مسیری متفاوت از روسیه را طی خواهد کرد. اتفاقاً لنین در ژانویه ۱۹۱۷ در گردهمآئی کارگران جوان در "خانه ی خلق زوریخ" ، نطقی در مورد انقلاب ۱۹۰۵ به‌زبان آلمانی ایراد کرد و در آن ، این سخن کائوتسکی در نوشته‌ی او به‌نام "انقلاب اجتماعی" که قبل از ارتدادش نوشته شده بود - که به نظر من از اهمیت زیادی برخوردار است - را مورد تأئید قرار داد. آن سخن چنین بود: "انقلاب قريب‌الوقوع آتى ... کمتر شبيه يک قيام خودبخودى عليه دولت ، و بيشتر شبيه یک جنگ داخلى‌ی طولانى خواھد بود.". اتفاقاً تحمیل یک جنگ داخلی به روسیه بعد از انقلاب ؛ و هم‌چنین تجارب انقلابات پیروزمند دیگر به رهبری کمونیست‌ها در جهان بعد از انقلاب اکتبر ، نشان داد که آن سخن کاملاً درست بود.

 

سخنان‌ام را با ذکر این واقعیت تمام می‌کنم که دنیای ستم و استثمار هرگز تاب آن را ندارد که کارگران و توده‌های ستم‌دیده با پی‌بردن به حقیقتِ آن‌چه سوسیالیسم در شوروی به ارمغان آورد باور کنند که دنیای بدون ستم و استثمار نیز ممکن است و می‌تواند با نابودی سیستم سرمایه‌داری به‌وجود بیاید. به همین دلیل نیز ما موظفیم حقیقت دنیای عاری از ستم طبقاتی ، دنیای رها از همه‌ی پلیدی‌ها و نکبت‌های جامعه تحت سیطره‌ی سرمایه‌داری و امکان رسیدن به آن با نیروی پر قدرت توده‌ها از طریق انقلاب را به هر شکل ممکن در میان کارگران و توده‌های تحت ستم خود اشاعه دهیم. امیدوارم این اقدام من هم پاسخی هر چند کوچک در انجام چنین وظیفه‌ی خطیری باشد.

 

صدمین سالگرد انقلاب اکتبر گرامی باد!