فوریه 21, 2026

به مناسبت چهلمین روزِ به خون خفتن شهدای دیماه ۱۴۰۴

متن کامل با فرمت پی دی اف

اشرف دهقانی

با ابراز همدردی و همبستگی با یکایک خانواده‌های داغدار و کل جامعه داغدارمان، و با هم‌صدائی با فریاد “هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه”، “قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان”؛ و با گرامی داشت یاد تابناک همه‌ی شهدای جان برکف دی ماه _ چه آن گل‌هائی که قبل از روزهای قتل عام ۱۸ و ۱۹ دی ماه پرپر شدند و چه سرفرازان شهید در آن دو روز وقوع فاجعه _ درود می‌فرستم به مردم انقلابی ایران، به مردمی که همراه با غم جان‌گداز از دست دادن فرزندان و عزیزان‌شان در دل، این روزها تلاش مزدوران جمهوری اسلامی را هم تجربه می‌کنند که ضمن ایجاد جو آشکار امنیتی در کوچه و خیابان، می‌کوشند رعب و وحشت در دل مردم ایجاد کنند؛ می کوشند قدرت کذائی خود را به رخ مردم بکشند تا بتوانند فضای یأس و ناامیدی را بر جامعه مستولی سازند. در این اوضاع به خصوص باید قدرشناس خانواده‌های مبارزی بود که به کوری چشم دشمنان، سوگ عزیزان و لاله‌های پرپر شده ایران را به صحنه‌های پرشکوه مبارزاتی تبدیل می‌کنند و به این ترتیب یک “نه” بزرگ و ستایش‌آمیز به حاکمین وقت می‌دهند که انتظار داشتند تا نتیجه جنایات وحشیانه‌‌شان عُزلت‌نشینی و غم در بغل گرفتن مردم باشد. این خانواده‌ها و مردم مبارز گردآمده در تجمعات آنان که بسیار وسیع نیز می‌باشد با گرامی‌داشت یاد شهدای قیام اخیر و با تأکید بر تداوم راه مبارزاتی آنان، به واقع جمهوری اسلامی را سوگوار کرده و  عزای این رژیم پلید و “نوکر غارتگران، دشمن زحمت‌کشان” را به سور نشسته‌اند‌.

مردم ایران بنا به رسم فرهنگی خود در چهلمین روز درگذشت عزیزشان در مزار او تجمع می‌کنند. اما اگر در گذشته چنان تجمعاتی با گریه و زاری و فاتحه خواندن و با حضور یک آخوند برگزار می‌شد امروز شاهدیم که مردم شجاع و انقلابی ما درست به گونه‌ای که مجید رضا رهنورد، یکی از شهدای قیام سال ۱۴۰۱ وصیت کرده بود که سر مزارش قرآن نخوانند، گریه نکنند بلکه شادی کنند، با یاد شهید و گل پرپر شده خود دیگر نماز و فاتحه نمی‌خوانند و هیچ یک از سنت‌های اسلامی را به جا نمی‌آورند. آنها فریاد می‌زنند فاتحه نخوانید، کف بزنید! و مراسم هائی برپا می‌کنند که حاکمین و دست‌اندرکاران جمهوری اسلامی را در جایگاه خود به لرزه در می‌آورند. مردم مبارز ما امروز سوگ‌های شادی برپا می‌کنند و بر سر مزار عزیزانی که با گلوله‌های دژخیمان رژیم به قتل رسیده‌اند می‌رقصند و به طور دسته‌جمعی با حرارت شعارهای انقلابی سر می‌دهند: “این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده”، “توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگوئید دیگر پسر ندارد”، “قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان”، “می‌کشم، می‌کشم هر آنکه خواهرم کشت”، “می‌کشم، می‌کشم هر که برادرم کشت”. زمانی رفیق بهروز دهقانی در تقبیح مراسم‌های مذهبی و این که تنها انقلاب توده‌ها قادر به از بین بردن فرهنگ‌های ارتجاعی حاکم بر جامعه است منظور خود را با این جمله رسا بیان کرد که: “بولانماسا، دورولماز” (تا دگرگونی صورت نگیرد، زلالیت به دست نمی‌آید)؛ و اکنون شاهدیم که چگونه توده‌های تحت ستم با انقلابی که در دیماه امسال برپا کردند (*) مشغول رُفتن رسوبات آزار دهنده کهنه از جامعه هستند و دارند فرهنگ و رسومات ارتجاعی گذشته را به دور می‌اندازند. به واقع، آنها روبنای کهن را تغییر می‌دهند. به راستی که در هر انقلاب به قول لنین “روبنای کهن جامعه از هر طرف شکاف” برمی‌دارد. این توده‌های انقلابی که به رغم همه جنایات دهشتناک سرکوبگران از روحیه انقلابی والائی برخوردارند تأکید می‌کنند که خون شهیدان‌شان به هدر نخواهد رفت و با اندوه و غم سنگین در دل با شهید انقلابی خود عهد می‌بندند و یادآور می‌شوند که راه او را ادامه خواهند داد. این برخوردها و نشان دادن چنین روحیه‌های مبارزاتی و با اعلام این باور که “قهرمان‌ها با گلوله نمی‌میرند، بلکه جاودانه می‌شوند”، تو دهنی محکمی به سرکوبگران و کل دست‌اندرکاران جمهوری اسلامی می‌زنند که نه فقط با ارتکاب به فجیع‌ترین جنایات علیه توده‌های تحت ستم ایران بلکه با اقدامات وحشیانه دیگر و از جمله با به نمایش گذاشتن کیسه‌های سیاهِ روی هم انباشته شده از جسدهای انقلابیون به قتل رسیده می‌خواست خود را قدرقدرت جلوه داده و در میان مردم تخم یأس و ناامیدی بپاشد. 

اکنون که چهل روز از کشتار دسته‌جمعی فرزندان مبارز و شجاع ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه توسط نیروهای نظامی دشمن می‌گذرد، همچنان شاهد برپائی سوگ‌های شادی در شکل‌های گوناگون بر مزار شهیدان انقلاب هستیم. در این مراسم‌ها سخنرانی‌های بسیار پرمحتوائی صورت می‌گیرد. سخنرانان اغلب تأکید می‌کنند که عزیزان پر‌کشیده آنان آگاهانه راه خود را انتخاب کرده و جان بر کف برای پایان دادن به وضع نکبت‌بار موجود پا به میدان مبارزه با جمهوری اسلامی گذاشتند. در این سخنرانی‌ها مردمانی از میان توده‌ها تأکید می‌کنند که عزیزشان جان خود را برای ایران و میهن فدا کردند؛ و در همان حال شاهد سخنرانی‌هائی با ادبیات سیاسی انقلابی هستیم. آنجا که با افتخار از شهیدی یاد می‌شود که به دشمن سرخم نکرد و مرگ با عزت را انتخاب کرد و ایستاده مرد؛ و گفته شد که آن شهید با نثار جانش نشان داد که می‌توان در مقابل دشمن ظاهراً قدرقدرت ایستاد و آن را در سطح جهان رسوا ساخت. یا می‌بینیم که به همانگونه که رفیق علیرضا نابدل در شعر خود (“صمد در قلب من است”) پیش‌بینی کرده بود، دشمن صمد را، علیرغم کشتن وی، هنوز هم در رودروی خود می‌بیند؛ آنجا که پدرِ در سوگ نشسته با فریاد اعلام می‌کند که دخترش رها(بهلولی پور) همان ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی بود که برایش مهم آن بود که زندگی و مرگش چه تأثیری روی زندگی دیگران داشته باشد. در این مراسم‌ها از شعرهای مبارزاتی نیز برای زنده نگاه داشتن یاد عزیزان شهید کمک گرفته می‌شود: “نامش زنده است تا وقتی که شرافت زنده است، تا وقتی که صداقت زنده است و دل‌های بیدار زنده است… زیرا که مردگان این سال، عاشق‌ترین زندگان بودند. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما عدم ماست.”

شکی نیست که شهیدان ما (چه جوانان و چه در سن های مختلف) که امروز شاهد برگزاری مراسم‌هائی برای آنان هستیم، برای رهائی از فقر و فلاکت و تبعیض و دیکتاتوری عنان‌گسیخته حاکم، جان برکف برای نبرد و جنگ با رژیم دیکتاتور و ضد‌خلقی جمهوری اسلامی در میدان مبارزه حضور یافته بودند؛ و می‌دانیم که ارتش و سپاه و بسیج و پلیس (نیروی انتظامی) به همراه لباس شخصی‌ها (مأموران وزارت اطلاعات) با چه قساوت و بی‌رحمی‌ آنها را آماج رگبار گلوله‌های کینه توزانه خود قرار داده و دریائی از خون در خیابان‌ها و حتی در بیمارستان‌های سراسر کشور جاری ساختند.

باید دانست که آنچه از هفتم دی ماه سال جاری فضای سیاسی و اجتماعی ایران را دگرگون ساخت قیام قهرمانانه و اما خودبخودی توده‌ها بود. چنین قیام‌هائی در عصر کنونی در تمام جوامع طبقاتی بدون آن که نیروئی فراخوان آمدن توده‌ها به میدان مبارزه را بدهد و یا توده‌ها منتظر فرمانی از طرف نیروئی در جامعه باشند به مثابه قانون مبارزه طبقاتی به طور خودبه‌خودی و ناگهانی رخ می‌دهند. وقوع چنین قیام‌هائی آنچنان ناگهانی و خودبه‌خودی است که حتی آگاه‌ترین و مجرب‌ترین پیشاهنگان نیز قادر به تعیین روز دقیق آن نمی‌باشند. این قیام‌های خود‌به‌خودی حاصل تجمع خشم و کینه توده ها از ظلم و ستم طبقه حاکم و غیرقابل تحمل گشتن شرایط زندگی برای آنان می‌باشد. گوئی فنری که مرتب فشرده می‌شود در یک جا فشردگی را تاب نیاورده و از جا می‌جهد. در چنین شرایطی چنان شور و هیجان و روحیه انقلابی توده‌ها را فرا می‌گیرد که مرگ را تحقیر نموده و با شجاعت تمام به مصاف با دشمنان‌شان می‌پردازند.

چه در قیام دی ماه ۱۴۰۴ و چه در دیگر قیام‌های سال‌های اخیر مردم ایران، شاهد بودیم که توده‌های رزمنده در میدان مبارزه ضمن بیان خواست‌های طبقاتی خود در قالب شعارهای موزون چون، “سقف و کتاب و گندم، قدرت به دست مردم”، سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و مرگ خامنه‌ای به مثابه رأس دیکتاتوری حاکم را فریاد زدند. شعارهائی چون جمهوری اسلامی نابود باید گردد، مرگ بر خامنه‌ای در همه قیام‌های اخیر طنین‌انداز شد. در قیام ۱۴۰۱ که مرتجعین سعی می‌کردند شعار غیرطبقاتی و بی‌محتوای “زن، زندگی، آزادی” را به این قیام تحمیل کنند_ تا قیام توده‌ها برای “نان مسکن آزادی” را به مسأله لغو حجاب اجباری تقلیل دهند_ باز در کنار شعارهائی مبتنی بر سرنگونی جمهوری اسلامی دیدیم که  این شعار به طور آگاهانه در جامعه طنین افکن شد که: “حجاب بهانه است کل نظام نشانه است”.

بی هیچ گفتگوئی، مخاطب قیام‌کنندگان، دولت حاکم است و توده‌های انقلابی علیه این دولت و جهت سرنگونی آن به مبارزه مرگ و زندگی روی می‌آورند. اما واقعیت این است که مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی تنها گام نخست برای رهائی از شرایط نکبت‌بار کنونی است. واقعیت این است که نه طبقه کارگر و نه دیگر ستمدیدگان جامعه به صرف سرنگونی جمهوری اسلامی نمی‌توانند به آزادی و خواست‌های برحق و انقلابی خویش دست یابند. چرا که فقر و فلاکت و تبعیض و دیکتاتوری و بسیاری از نابسامانی‌های اجتماعی در ابعادی که امروز جامعه را فرا گرفته است ریشه در حاکمیت سیستم سرمایه‌داری وابسته به انحصارات امپریالیستی در ایران دارد. به واقع جمهوری اسلامی به مثابه یک دولت، مدافع و حافظ این سیستم می‌باشد، به همان‌گونه که دیروز رژیم شاه از آن محافظت می‌کرد. لذا سرنگونی جمهوری اسلامی تنها زمانی می‌تواند به رهائی توده‌ها منجر شود که بلافاصله با مبارزه برای نابودی سیستم ظالمانه سرمایه‌داری در ایران عجین گردد. رسالت انجام چنین امر مهم و حیاتی بر عهده طبقه کارگر قرار دارد تا مبارزات توده‌های تحت ستم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و پیشبرد مبارزه تا نابودی سیستم سرمایه‌داری در ایران را رهبری نماید.

اما طبقه کارگر هنگامی می‌تواند به رسالت تاریخی خود عمل کند که متشکل شده و به آگاهی طبقاتی خود دست یابد. در این میان یک امر مهم برخورد به ارتش و دیگر نیروهای نظامی است. این نیروهای نظامی که امروز تحت فرمان جمهوری اسلامی انجام “وظیفه” می‌کنند (و چه بسا که فردا تحت فرمان یک دولت دیگر مدافع سیستم سرمایه‌داری ایران عمل کنند)، ستون فقرات سیستم سرمایه‌داری حاکم هستند و درست در جهت حفظ این سیستم است که آنها مرتکب هر خونریزی و جنایتی در حق توده‌های مبارز می‌گردند که علیه آن به پا خاسته‌اند. نتیجه‌ای که از این واقعیات غیرقابل انکار حاصل می‌شود این است که توده‌ها نیز باید نیروی متشکل نظامی خود را داشته باشند و به عبارت دیگر از ارتش خلق برخوردار باشند تا بتوانند در مصاف با ارتش ضد خلق به پیروزی دست یابند. در اینجاست که مسیر انقلاب پیروزمند ایران به گونه‌ای که چریکهای فدائی خلق ترسیم کرده‌اند مطرح می‌شود.

در شرایط دیکتاتوری حاکم بر جامعه که کارگران و دیگر توده‌های تحت ستم، محروم از هرگونه تشکل مبارزاتی می‌باشند، طبقه کارگر تنها از طریق اعمال زور انقلابی یعنی توسل به مبارزه مسلحانه که در آغاز به صورت مبارزه پارتیزانی یا چریکی خواهد بود می‌تواند خود را متشکل ساخته و با کمک روشنفکران کمونیست به آگاهی طبقاتی دست یابد. در حال حاضر ضروری است که کارگران آگاه و روشنفکران مبارز بکوشند تا خود را در گروه‌های سیاسی -نظامی متشکل کنند و مبارزه مسلحانه با رژیم حاکم را در دستور کار خود قرار دهند. در تداوم جاری شدن چنین مبارزه‌ای در جامعه توسط این تشکل‌ها چشم انداز رشد بیشتر این گروه‌ها‌ و تشخیص نیازمندی‌های‌ ضروری برای بردن آگاهی سیاسی و بسیج و سازماندهی توده‌ها خود را آشکار خواهد ساخت. با مبارزه مسلحانه است که در سد دیکتاتوری شکاف ایجاد شده و روشنفکران آگاه و کمونیست امکان پیوند با طبقه کارگر را پیدا می‌کنند. در عین حال در این پروسه است که امکان سازماندهی مسلح توده‌ها و تشکیل ارتش خلق برای شکست ارتش کنونی و دیگر ضمائم ضدخلقی آن به وجود می‌آید. این یک راه طولانی اما تنها راه رسیدن به پیروزی است.

توده‌های شجاع و جان برکف ایران بارها نشان داده‌اند که تا جائی که به وظایف تاریخی آنان برای دست‌یابی به پیروزی مربوط است وظایف خود را به بهترین وجه انجام داده و می‌دهند. حال این وظیفه روشنفکران مبارز است که به وظیفه تاریخی خود عمل کنند. به خصوص روشنفکرانی که خود را چپ می‌نامند در شرایطی که امروز گفتمان بورژوائی و خرده بورژوائی در جهان حاکم است باید بکوشند خود را از آلودگی به این گفتمان‌ها برهانند. آنها برای این منظور لازم است آثار مارکسیستی را از منابع اصلی مطالعه کنند تا قادر شوند ایدئولوژی‌ها و راهبردهای بورژوائی و خرده بورژوائی را که در مقابل راه‌کارهای کمونیستی قد علم کرده‌اند را شناخته و به مقابله با آنها برخیزند. برای مثال، از جمله تبلیغ می‌شود که گویا ایجاد تشکل از پائین و وصل و ائتلاف آنها با هم باید جایگزین تمرکز نیرو در حزب طبقه کارگر گردد. این تفکر آشکارا علیه طبقه کارگر و در خدمت محروم کردن این طبقه از ارگان مورد نیاز خود جهت رهبری می‌باشد.

جای تردید نیست که روشنفکران مبارز ما امروز با تعهد به خون‌های ریخته شده توده‌های رزمنده ایران، در راه پایان دادن به همه ظلم و ستم‌ها و شرایط طاقت فرسای زندگی در جامعه دیکتاتور زده و مختنق ایران به وظایف مبارزاتی خود می‌اندیشند. آنها باید بتوانند ضمن مسلح کردن خود به مارکسیسم که علم شرایط رهائی طبقه کارگر و دیگر ستمدیدگان جامعه را در اختیار قرار می‌دهد از تجربیات مبارزات گذشته نیز سود جسته و به وظایف انقلابی خود عمل کنند.

در پایان یک بار دیگر ضمن ستایش از مردمان شجاع و رزمنده ایران و هم‌دردی با آنان، به این توده‌های داغدیده و دردمند یادآور می‌شوم که شما نه برای اعتراض به جمهوری اسلامی _ که خودتان بهتر از هر کس دیگر می‌دانستید که در نزد شما از هیچ مشروعیتی برخوردار نیست _ بلکه برای انقلاب علیه آن و کل سیستم ظالمانه حاکم در جامعه پا به میدان مبارزه گذاشتید؛ و با این کار عظیم و بسیار ارزشمند، تاریخ را به نفع خود و علیه ستمکاران قدمی به جلو بردید. تاریخ نشان داده و ثابت کرده است که انقلابات توده‌ای حتی اگر شکست بخورند راه را برای پیروزی‌های آینده باز نموده و هموار می‌کنند. از این رو باید مطمئن بود که پیروزی نهائی از آن توده‌ها خواهد بود.

*- لازم است پدیده‌ها با نام واقعی خود خوانده شده و شناسانده شوند تا از سوء استفاده و فریبکاری دشمن جلوگیری شود. آنچه در دی ماه سال جاری توسط توده‌ها در ایران برپا شد برخلاف اصطلاحی که رسانه‌های مزدور به کار می‌‌برند “اعتراض” نبود بلکه انقلاب بود. در ادبیات مارکسیستی بر اساس تجربیات تاریخی، انقلاب به دو معنا عنوان شده است. اول انقلاب پیروزمند که در آن تحولی اساسی و دگرگونی کامل در سیستم اقتصادی- اجتماعی حاکم به وجود می‌آید. اما حرکتی در جامعه که باعث تحولی ناگهانی و شدید در زندگی توده‌ها می‌گردد نیز انقلاب نامیده می‌شود. در این زمینه به خصوص در آثار لنین به دفعات توضیح داده شده است. مثلاً او در کتاب “دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک” مطرح می‌کند: “وجه تمایز لحظه انقلاب با لحظات تهیه و تدارک معمولی و عادی تاریخی همین است که در این لحظه حالت روحی، هیجان و اعتقاد توده باید در عمل متظاهر گردد و متظاهر هم می‌گردد.” یا در مقاله “درس‌های انقلاب” که در روزهای پایانی ژوئیه ۱۹۱۷ نوشته شده به وضوح توضیح می‌دهد: “هر انقلابی به معنای یک تحول ناگهانی و شدید در زندگی توده‌های عظیم مردم است. اگر موجبات چنین تحولی فراهم نشده باشد وقوع انقلاب حقیقی غیرممکن است. همان گونه که هر تحولی در زندگی یک فرد، بسی چیزها به وی می‌آموزد و وادارش می‌کند خیلی چیزها ببیند و به چیزهای زیادی پی ببرد، به همان گونه هم انقلاب در مدت کوتاهی پرمعناترین و گران‌بهاترین درس‌ها را به تمام مردم می‌دهد.” 

اول اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۰ فوریه ۲۰۲۶    

About Post Author