اشرف دهقانی
با گذشت حدود یک ماه از آغاز قیام قهرمانانه مردم تحت ستم و کارد به استخوان رسیده ایران در حالی که رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی به همهگونه جنایت و وحشیگری جهت به عقب راندن تودهها دست زده است، اما هنوز شواهدی در دست نیست که نشان دهد که این رژیم ضدخلقی توانسته است به طور کامل بر اوضاع مسلط شود. تداوم قطع اینترنت که از تاریخ ۱۸ دی ماه بر جامعه تحمیل شده خود بیانگر عدم توانائی رژیم در عادی سازی اوضاع میباشد. علیرغم قتل عام تودههای مبارز و جاری ساختن جویبارهای خون در خیابانها، این رژیم با تودههای سرشار از روحیه انقلابی و سرشار از خشم و کینه و نفرت نسبت به حاکمین وقت مواجه است. یک نمونه از برخورداری مردم از روحیه بالا را میتوان در ویدئوئی ملاحظه کرد که جمعیتی از مردم برای تحویل جسد عزیز یا عزیزانشان جمع شدهاند و وقتی جنازهای تحویل داده میشود جمعیت به طور یکپارچه شعار “میکشم، میکشم آن که برادرم کشت” را فریاد میزنند.
تمام شواهد در مورد قیام دی ماه ۱۴۰۴ از صحنههای پیکار قهرمانانه تودهها با سرکوبگران جمهوری اسلامی گرفته تا معلوم شدن سن و سال تعدادی از شهدا که از کودکان تا زنان و مردان جا افتاده را شامل میشود و از طرف دیگر عکسالعمل رسانههای امپریالیستی که برخلاف قیامهای قبلی در صدد آلترناتیوسازی برآمده و پسر شاه دیکتاتور را علم کردهاند، و انتشار اخبار رسمی خود جمهوری اسلامی و از جمله لاپوشانی کشتار وسیع تودههائی که برای رهائی از دیکتاتوری عنان گسیخته حاکم و بهبود شرایط بسیار وخیم زندگی و معیشت خود پا به میدان نبرد با رژیم حاکم نهادهاند و نسبت دادن همه جنایات اعمال شده توسط نیروهای سرکوبگر (اعم از سپاهی و بسیحی و ارتشی) به “تروریستها” و عوامل موساد و غیره همگی آشکار کننده این واقعیت هستند که:
۱- رقم تودههای شرکت کننده در این قیام بسیار زیاد و چندین برابر تودههای رزمنده شرکت کننده در قیامهای قبلی بوده است. در این قیام نه فقط جوانان بلکه اغلب افراد یک خانواده یعنی پدر و مادر و فرزندان، همگی با هم به میدان مبارزه آمدند به طوری که دختر و پسر جوان، زن و مرد متأهل و کودک و پیر در کنار هم در این قیام شرکت داشتند.
۲- این قیام نه تنها در شهرهای بزرگ چون تهران، شیراز، اصفهان، تبریز، رشت و در بسیاری از شهرها جریان یافت بلکه در شهرهای کوچک و شهرکها نیز برپا شد. در واقع، طبق اخبار منتشر شده، قیام دی ماه در همه ۳۱ استان کشور در حدود ۲۰۰ شهر جریان یافت.
۳- در جریان این قیام خشم و کینهه سترگ و انباشته شده در دل تودههای کارگر و تهیدست و کارد به استخوان رسیده چنان جسارت و شجاعتی به آنان بخشیده بود که بیمحابا و بیهیچ ترسی به مقابله با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی پرداختند. اگر چه در قیامهای قبلی نیز شاهد جسارتهای بینظیر و شجاعتهای قابل تحسین تودههای قهرمان ایران بودیم، این ویژگی را در قیام فعلی چشمگیرتر مییابیم.
۴- قیام دی ماه ۱۴۰۴ در پلهای بالاتر از قیامهای قبلی قرار دارد. به همین دلیل شاهدیم که توده قیامکننده با درسگیری از تجارب قیامهای قبلی سعی در مسلح کردن خود به هر طریق ممکن و از جمله از طریق خلع سلاح نیروهای دشمن نمودند و سلحشورانهتر و متهورانهتر از قبل قهر ضدانقلابی نیروهای مسلح رژیم را با قهر انقلابی پاسخ دادند. حتی تودههای مردم از درون خانههای خود با هر وسیلهای به “پذیرائی” نیروهای سرکوب در کوچه و خیابان خود پرداخته و آنها را مورد حمله قرار دادند.
۵- اگر در قیام سال ۱۳۸۸ هنوز گفتمان اصلاح طلبی در میان برخی جوانان نفوذ داشت و باعث میشد که آنها برخورد انقلابی لازم را با نیروهای جنایتکار رژیم در لباس سپاهی و بسیجی نداشته باشند، اما در قیام دی ماه ۱۴۰۴ تودههائی که شعار “اصلاحطلب، اصولگرا دیگه تمامه ماجرا” را پشت سر گذاشته بودند با قاطعیت انقلابی به حساب دشمنان خود رسیده و آنها را به سزای اعمال جنایتکارانه خود رساندند.
۶- در رابطه با ترکیب طبقاتی شرکت کنندگان در این قیام نمیتوان تردید داشت که بیشترین رزمندگان سلحشور در این قیام از میان طبقه کارگر و اقشار تهیدست بودهاند، کارگران و تهیدستانی که به دلیل شرایط زندگی فلاکت بار خود و این امر که بیشتر از هر گروه اجتماعی دیگر از دیکتاتوری خشن موجود شدیداً در رنج هستند، از همان آغاز به تظاهرات اعتراض به بالا رفتن قیمت ارزاق پیوسته و با رادیکالیسم خود جنبشی را که در آغاز خصلت اعتراضی داشت به یک جنبش سیاسی انقلابی تبدیل کردند. برخی از گزارشات شاهدان عینی که با بغض و چشم گریان بیان میشود حاکی است که در میان اجساد تلبنار شده روی هم، جوانان شهید شده را با کفشهای پاره دیدهاند.
در عین حال تمام شواهد از جمله تعداد جمعیت تظاهرکننده و گزارشات شاهدان عینی به خوبی نشانگر آن است که از میان همه مردم تحت ستم ایران شامل اقشار نیمه مرفه جامعه که از فشارهای اقتصادی و دیکتاتوری خشن موجود در رنجاند، در این قیام شرکت داشتند.
۷- به دلیل استثمار بیحد و حصر کارگران توسط سرمایهداران و ظلم و ستمها و بیحقوقیهای اعمال شده به اکثریت آحاد جامعه و در شرایطی که رژیم جمهوری اسلامی با توسل به دیکتاتوری عنانگسیخته و خشونتهای ضدانقلابی از جمله اعدامهای روزمره و کشتار عزیزان مردم (نه فقط در قیامهای چند سال اخیر بلکه در طول تمام حاکمیت خونین این رژیم وابسته به امپریالیسم)، همه و همه چنان خشم و کینه سترگ و آتشینی را در دل تودههای تحت ستم ما انبار کرده است که وقتی در این قیام منفجر شد نه فقط جمهوری اسلامی بلکه امپریالیسم آمریکا (امپریالیسم سرکردهای که برای حفظ منافع خود در ایران همراه با سه امپریالیسم دیگر در اروپا توطئه روی کار آوردن خمینی و جمهوری اسلامیاش را تدارک دیدند) و سگ زنجیریاش اسرائیل را شدیداً دچار وحشت نمود و باعث شد که هر یک از آنان به شیوه خود علیه مردم ما و قیام آنان اقدام کنند.
۸- در میان دشمنان مردم ایران برای مقابله با جنبش عظیم تودهای دی ماه تقسیم کاری به وجود آمد. وظیفه جمهوری اسلامی در اساس سرکوب خونین تودههای قیام کننده بود و در همان حال نسبت دادن جنایات خود به “تروریستها” که گویا از خارج وارد ایران شدهاند (این ادعای دروغین نخنما شدهای است که مبلغین رژیم شاه هم در جریان قیام تودهها در طی سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۶ به آن توسل میجستند؛ و اولین بار وقتی مردم مبارز تبریز در ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ علیه رژیم شاه قیام نمودند، جمشید آموزگار، نخست وزیر وقت شاه چنین ادعای دروغینی را عنوان کرد).
یکی دیگر از دشمنان مردم مبارز ایران که برای کمک به سرکوب و به شکست کشاندن قیام تودهها نقش بسیار کثیف و زذیلانه و شیادانه ایفاء نمود، پسر شاه دیکتاتور سابق بود. او که علناً گفته بود که حاضر نیست “آزادی” و زندگی لاکچری خود در آمریکا را رها کرده و به ایران رفته و همراه مردم برای آزادی مبارزه کند، در شرایطی که رسانههای صهیونیستی و امپریالیستی و به طور برجسته رسانه “ایران اینترنشنال” و “من و تو”، سلطنت پهلوی و شخص او را به عنوان آلترناتیو برای جمهوری اسلامی معرفی کرده و تبلیغ میکردند، قول میداد که به زودی جمهوری اسلامی سرنگون شده و او به ایران باز خواهد گشت. بر این مبنا وی فراخوان آمدن به خیابان برای مردم صادر میکرد، آن هم زمانی که جمعیت بزرگی از مردم در خیابان بودند. اتفاقاً اولین فراخوان او در 18 دی ماه که قیام مردم به اوج میرسید با قطع اینترنت توسط رژیم همراه شد.
مسلم است که فراخوانهای این مردکِ بیگانه با درد و رنج مردم ایران تأثیری روی مردم آگاه ما که دیکتاتوری و جنایات شاه را فراموش نکردهاند، نداشت. اما تبلیغ رسانههای مزدور در مورد وی و فراخوانهایش این فرصت و امکان را برای نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی (اطلاعاتیهای همپالگی ساواکیها) فراهم آورد که با لباس شخصی به میان تظاهرات مردم رفته و شعار جاوید شاه بدهند و به این طریق به ایجاد سردرگمی در میان افکار عمومی پرداخته و به رسانههای مزدور در خارج کشور امکان شایعه پراکنی مبنی بر این که گویا مردم در ایران طرفدار سلطنت و پسر دیکتاتور سابق هستند، بدهند.
در ضمن، بر مبنای گزارشات برخی از شاهدان عینی، کار نیروهای امنیتی در لباس شخصی صرفاً شعار دادن به نفع سلطنت نبود بلکه آنها در میان توده قیامکننده هر جا که فرصت مییافتند به سلاخی افراد مبارز نیز میپرداختند. البته آنها پیش از این با حضور در مراسم خسرو علیکوردی در مشهد چهره جنایتکار خود را آشکار کرده بودند. در آن مراسم آنها ابتدا به دادن شعار “جاوید شاه” پرداختند و بعد با حمله نیروهای انتظامی به جمعیت حاضر در آن مراسم همراه با آن نیروی سرکوبگر به سرکوب و دستگیری مردم پرداختند.
اما در مورد این پسر دیکتاتور سابق یا به قولی “رضا اورشلیمی”، واقعیات نشان داد که وی در پُز مخالفت با خامنهای و رژیم حاکم به واقع به همدستی با نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی پرداخته و در همکاری با آنان نقش کمک رسان به سرکوب تودههای رزمنده ایران را ایفاء نمود. بیهوده نیست که طرفداران وی که اغلب از افراد ارسال شده توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به خارج از کشور و همچنین از وابستگان به ساواکیها و شکنجهگران دوره شاه تشکیل شده است، به نام سلطنتطلب و با آرم ساواک و پرچم اسرائیل در دست در خارج از کشور به ایجاد اغتشاش در میان صفوف اپوزیسیون رژیم پرداخته و هرجا که امکان مییابند به تظاهرات این نیروها علیه جمهوری اسلامی و دفاع از مردم ایران حمله میکنند. روشن است که هیچ انسانی با اندکی هوش و ذکاوت نمیتواند تردیدی به خود راه دهد که چنین اعمالی به نفع رژیم جمهوری اسلامی و در خدمت بقای منحوس آن قرار دارد. از طرف دیگر تبلیغات کذائی رسانههای صهیونیستی و امپریالیستی که گویا مردم ایران خواهان برگشت سلطنت بوده و گویا در همه جا به نفع سلطنت شعار میدهند، این نفع را برای جمهوری اسلامی داشت که در تبلیغات، یکی از توجیهات خود برای سرکوب مردم را گویا دفاع آنها از سلطنت دست در دست اسرائیل عنوان کند.
در تقسیم کار یاد شده دشمنان علیه تودههای قهرمان ایران، امپریالیسم آمریکا که در واقع یکی از دشمنان اصلی مردم ما میباشد و مدعی دشمنی با جمهوری اسلامی است، از زبان رئیس جمهور خود ترامپ، خود را پشتیبان مردم ایران خوانده و وعده وعیدهائی میداد. او در آغاز مدعی شد که جمهوری اسلامی به روی مردم تیراندازی نکرده است و کسانی که کشته شدهاند به خاطر ازدحام جمعیت، زیر دست و پا ماندهاند و ظاهراً جمهوری اسلامی را تهدید کرد که اگر به روی مردم آتش بگشاید با عواقب وخیمی روبرو خواهد شد. بعد، پس از آن که سرکوب خونین تودهها توسط جمهوری اسلامی غیرقابل انکار گردید مدعی شد که چگونگی برخورد به جمهوری اسلامی روی میز در حال بررسی است. ترامپ حتی مدعی شد که کمک در راه است و در رابطه با قطع اینترنت توسط رژیم، از ایلان ماسک نام برد و قول داد که با کوشش او مردم به راحتی به اینترنت دسترسی خواهند داشت که البته چنین چیزی اتفاق نیفتاد. این ادعاها و تبلیغات اما به نفع جمهوری اسلامی بود به طوری که این رژیم تودههای رزمنده قیام کننده را تابع بیگانه نامید تا بتواند سرکوب آنان را موجه جلوه دهد. در همان حال برخورد ترامپ برای نیروهای مرتجع و حتی سازشکاران مدعی چپ و بودن در صف مردم آذوقه تبلیغاتی فراهم آورد که در مورد حمله نظامی آمریکا به ایران تحلیلهای غیر مبتنی بر واقعیت ارائه دهند.
۹- با توجه به گستردگی و عظمت قیام تودهای ۱۴۰۴ که باعث سقوط برخی شهرها و افتادن شهر به دست مردم بود، رژیم جمهوری اسلامی در جهت حفظ نظم استثمارگرانه و ضدخلقی حاکم، با شدت هرچه تمامتر به مقابله با این قیام برخاست و در ابعادی به مراتب گستردهتر از قیامهای قبلی مرتکب جنایات فجیعی شد. استفاده از سلاحهای سنگین و کشتار دستهجمعی مردم اگر چه در قیامهای قبلی هم صورت گرفته بود و مردم نقش جنایتکارانه ارتش در درو کردن و قتل عام تودهها از جمله در شیراز و کرمانشاه در جریان قیام سال ۱۳۹۸ را نیز تجربه کرده بودند (هنگامی که سیل جمعیت در کرمانشاه پس از نبردهای قهرمانانه با نیروهای سرکوبگر پاسدار و بسیجی برای تصرف رادیو و تلویزیون _آنچه رژیم “صدا و سیما” مینامد_ عازم گشتند، با ارتش روبرو شدند که با سلاحهای سنگین به روی جمعیت آتش گشود). اما چنین جنایاتی در قیام کنونی با شدت و ابعادی به مراتب وسیعتر از قبل اعمال شد. مردم ایران نقش ضدانقلابی ارتش در دوره شاه که در آن زمان ارتش شاهنشاهی نامیده میشد را فراموش نکردهاند. این ارتش که امروز ارتش اسلامی نامیده میشود در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷در میدان ژاله تهران بیمحابا به روی مردمی که برای ابراز مخالفت خود با رژیم شاه در آنجا جمع شده بودند، آتش گشود و با مسلسلهای آمریکائی خود آنها را در خون غلطاند. حال، این ارتش همراه با سپاه پاسداران و دیگر نیروهای سرکوبگر تحت فرمان جمهوری اسلامی، در اقصی نقاط ایران “میدان ژاله”ها و “۱۷ شهریور”ها برپا نمودند و با چنان قساوتی آتش سلاحهای خود را به روی تودههای مردم گشودند که اکنون خون، سرزمین پهناور ایران را فرا گرفته و به یک معنا ایران در خون غوطه ور است. این واقعیت دردناک بیانگر آن است که رژیم حاکم در دفاع و محافظت از نظام سرمایهداری در ایران، در چنان مخمصه و شرایط عجز و ناچاری قرار دارد که مجبور شد حتی ارتش را هم که همواره سعی شده است جدا از دیگر نیروهای سرکوبگر تلقی شود در مناطقی برای کشتار مردم به میدان بیاورد.
۱۰- اخبار تاکنون منتشر شده از جنایات نیروهای مسلح و امنیتی جمهوری اسلامی با خود حکایت حال و وضع زندهها و جان به در بردگان از دست خونخواران رژیم را هم با خود دارند. زنان و مردانی که اصابت گلولههای ساچمهای سرکوبگران به چشمانشان، آنها را کور کرده است (ساندی تایمز گزارش داده است که ۸ هزار نفر چشم خود را از دست دادند)، زندههائی که با دلهای آکنده از غم و خشم و کینه صحنههائی از فجایع آفریده شده توسط مزدوران دشمن را شاهد هستند. جسدهای روی هم ریخته شده که یک نمونه آن در پزشک قانونی کهریزک منتشر شده است، حمله به بیمارستانها و ربودن مجروحین و تیر خلاص زدن به آنها (به تبعیت از سفارش سردمداران رژیم که در سال 1360 علناً فریاد میزدند مجروحین یا به قول آنها نیمهکشها را “تمام کش” کنید)، عدم تحویل جسد عزیزان مردم و با بیشرمی و وقاحت غیرقابل توصیف تقاضای پول گلولههائی که برای کشتار مصرف کرده بودند از خانوادهها و…و… اما این جنایات بیپاسخ نخواهد ماند و همه اینها از این واقعیت حکایت میکنند که دشمن به دست خود شرایط نابودی خود را مهیا میسازد.
۱۱- در تبلیغات گمراه کننده ارتجاعی همواره گفته شده است که نقش ارتش برای حفظ مرزها در مقابل تهاجم بیگانگان میباشد. این یک سخن گزاف و فریبکارانه جهت لاپوشانی ماهیت ضد خلقی این نیروی نظامی در ایرانِ تحت سلطه امپریالیستها میباشد. نقش اصلی و واقعی ارتش در جامعه ما دفاع از منافع سرمایهداران و حفاظت از نظم ظالمانهای است که طبقه سرمایهدار حاکم بر جامعه به وجود آورده است، نظامی که به دلیل شدت استثمار کارگران و غارت ثروتهای ملی مردم ایران توسط امپریالیستها و در نتیجه تحمیل فقر و گرسنگی و بیحقوقی و ستمهای گوناگون به مردم، جز با اعمال شدیدترین دیکتاتوریها حفظ نشده و امکان بقاء ندارد. این یک ارتش ضد خلقی است که وظیفهاش سرکوب تودههای رزمندهای میباشد که علیه نظام اقتصادی – اجتماعی مستقر در ایران و رژیم حاکم بوده و علیه آن مبارزه میکنند. این واقعیت را مردم هشیار و آگاه ایران در جریان قیامهای انقلابی خود که به واقع جهت برهم زدن نظم استثمارگرانه و ضدمردی حاکم برپا شده است بارها تجربه کرده و هر بار به نقش واقعی نیروهای مسلح برای درهم شکستن تلاشهای برحق تودهها و حفظ نظم ضدخلقی موجود پی برده و بیشک از آن درسها آموختهاند.
ارتش ضدخلقی موجود در ایران که سپاه پاسداران را نیز در سال ۱۳۵۸ همین ارتش تعلیم داد و برای سرکوب تودههای انقلابی آن مقطع تاریخی آماده نمود چه در دوره شاه و چه اکنون بارها آشکار ساخته است که وظیفهای جز حفظ نظم ظالمانه حاکم به ضرر اکثریت آحاد جامعه ما نداشته و ندارد.
۱۲- از مدتها پیش نه فقط خود دستاندرکاران جمهوری اسلامی بلکه دیگر دشمنان مردم ایران به خوبی میدانستند که جامعه ایران در حالت انفجار قرار دارد. حمله دولت اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ و متعاقب آن حمله امپریالیسم آمریکا در شکل بمباران مراکز هستهای جمهوری اسلامی، برای مدتی این انفجار را به عقب انداخت. تحلیل واقعبینانه نیز از چرائی این حملات بیانگر آن است که اسرائیل و آمریکا در اساس در ضدیت با مردم ما و جهت حفظ وضع موجود در ایران به چنان اقداماتی دست زدند. اما آن زمینه مادی که موجب قیامهای خودبخودی تودهها بود قدرت خود را آشکار ساخت و علیرغم همه تلاش دشمنان، قیام ۱۴۰۴ پا گرفت.
۱۳- در زمان شاه این امر که جامعه ایران تحت سلطه امپریالیستها و در رأس آنها آمریکا قرار دارد، غیرقابل انکار بود و مردم هم کاملاً به آن اشراف داشتند. مردم ایران حتی پس از فرار شاه، شعار میدادند: “بعد از شاه نوبت آمریکاست”. اما با روی کار آمدن خمینی که برای هماهنگ نشان دادن خود با مردم ادعای ضد آمریکا و ضد امپریالیسم بودن کرد و از طرف دیگر آمریکا نیز شروع به تبلیغات علیه خمینی و جمهوری اسلامیاش نمود هرگونه روابط علنی بین رژیم حاکم و آمریکا قطع شد. این امر برای بسیاری از افراد ظاهربین و سطحی نگر که قادر نبوده و نیستند که بدانند قطع روابط علنی به معنی قطع روابط پنهانی نیست این تصور یا باور را به وجود آورد که گویا آمریکا و جمهوری اسلامی واقعاً دشمن یکدیگر میباشند. سطحینگری آنها تا آنجاست که تصور میکنند همین که جمهوری اسلامی سفارت آمریکا را اشغال کرد و شعارهای تند و تیز علیه آمریکا سر داد، امپریالیسم آمریکا هم ترسید و از منافع عظیم خود در ایران دست کشید و گویا آن منافع را به دست امپریالیستهای چین و روسیه سپرد. این تصور کودکانه البته دیگر به این واقعیت کاری ندارد که جمهوری اسلامی به مثابه یک رژیم بنیادگرای اسلامی ثروتهای ملی مردم ایران را صرف پیشبرد سیاستهای آمریکا در خاورمیانه مینماید و از این طریق به قیمت تحمیل فقر و فلاکت بر زندگی اکثریت مردم ایران بیشترین سود را به امپریالیسم آمریکا میرساند. در تشریح و توضیح هر چه بیشتر این واقعیت مقالات ارزشمندی در سایت سیاهکل دات کام وجود داد.
۱۴- طیفی از نیروهای ضدانقلابی و از جمله سلطنت طلبان، راه نجات مردم ایران از سلطه رژیم جمهوری اسلامی را حمله نظامی آمریکا به ایران جلوه داده و تبلیغ میکنند. اینان علیرغم ادعای وطنپرستی،به این ترتیب بیگانهپرستی و وطنفروشی خود را به نمایش میگذارند. اما به طور کلی به کسانی که یا از روی ناآگاهی و یا استیصال برای سرنگونی جمهوری اسلامی چشم به نیروی خارجی دوخته و خواهان دخالت آمریکا هستند باید گفت آیا شما از سرنوشت بسیار دردناک مردم در افغانستان و عراق و لیبی در اثر دخالت امپریالیسم غیر مطلع هستید!؟ و اساساً نقش امپریالیستها در سراسر جهان مگر جز غارت منابع و ثروتهای ملی مردم و تحمیل فقر و فلاکت و دیکتاتوری بوده است!؟
طیفی دیگر که خود را چپ هم مینامند در خارج از کشور به دولتهای امپریالیستی دخلیل میبندند تا مثلاً سفارتهای جمهوری اسلامی را در کشور خود ببندند، یا سپاه پاسداران را در لیست تروریستی قرار دهند و تصور میکنند با چنین اقداماتی به جمهوری اسلامی فشار وارد شده و از پا در خواهد آمد. اینان چشمان خود را بر این واقعیت میبندند که این دولتها حتی اگر در شرایط خاصی به چنان اقداماتی دست بزنند به دلیل منافعی که در ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی دارند پس از مدتی برخورد دیگری خواهند داشت. مگر تجربههای کمی موجود است که این دولتها حتی تروریستهای جمهوری اسلامی را که خود دستگیر کرده بودند با خوشی و احترام و به قولی با سلام و صلوات تحویل جمهوری اسلامی دادند. مگر دولت سوئد حتی جنایتکاری که دادگاهی هم برایش ترتیب داده بود با وجود شهادت زندانیان سیاسیای که توسط وی مورد شکنجه قرار گرفته بودند را از زندان آزاد و به نزد همپالگیهای شکنجهگرش در ایران نفرستاد؟ به راستی علیرغم همه این تجربهها به کسانی که هنوز از پارلمانها و دفترهای نخستوزیری ظاهراً برای نجات مردم ایران از سلطه جمهوری اسلامی طلب دعا و معجزه دارند چه نامی باید نهاد!؟ آیا اینان دوستان مردماند یا فریبکارانی هستند که ادعای دوستی با مردم دارند؟
۱۵- مردم شجاع و قهرمان ایران با فداکاری و از جان گذشتگی خود در چند سال گذشته دست به انقلاب زده و موقعیتهای انقلابی در جامعه به وجود آوردهاند (در سال ۱۳۹۶ وقتی ما اعلام کردیم که موقعیت انقلابی در جامعه وجود دارد، یک اصلاحطلب حکومتی مطرح کرد که “چون رژیم هنوز میتواند” پس موقعیت انقلابی به وجود نیامده است. در حالی تعریف در مورد “موقعیت انقلابی” که لنین آن را عنوان کرده است این است که تودهها نخواهند و حکومت به شیوه سابق نتواند آنها را سرکوب کند). اما یک نیروی متشکل انقلابی و به واقع یک سازمان واقعاً کمونیستی در صحنه وجود ندارد که بتواند از این موقعیتها به نفع تودهها استفاده کند. در فقدان چنین تشکیلاتی و بردن آگاهی سیاسی به میان مردم، بسیاری بر این تصورند که گویا با مرگ خامنهای و یا حتی با صرف سرنگونی جمهوری اسلامی، مردم به خواستهای خود خواهند رسید. در حالی که جمهوری اسلامی نیز همانند هر دولتی منافع طبقهای را در جامعه محافظت میکند که نقش عمده را در اقتصاد دارد. این طبقه در ایران سرمایهداران وابسته به انحصارات امپریالیستی هستند. به واقع امپریالیسم از طریق این طبقه به استثمار نیروی کار و غارت ثروتهای ایران مشغول است. بنابراین مبارزات مردم باید تا نابودی این سیستم و قطع هرگونه نفوذ امپریالیستها در ایران پیش برود و سرنگونی جمهوری اسلامی اولین گام در این مسیر میباشد.
۱۶- در اینجا ضروری است تأکید شود که باید پدیدهها را با واقعیت خود نامگذاری کرد تا ماهیت آن لاپوشانی نشده و حقیقت امر هرچه شفافتر شناخته شود. نام آنچه در سالهای اخیر پشت سر هم در جامعه ایران رخ داد “قیام خودبهخودی تودهها” برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و رسیدن به رفاه و آزادی میباشد. اگر اصلاح طلبان مرتجع، نام قیام سال ۱۳۸۸ را خیزش یا جنبش سبز گذاشتند هدفشان رفرمیستی جلوه دادن آن جنبش انقلابی بود. یا اگر ماشین تبلیغاتی بزرگ امپریالیستها در سطح جهان قیام مردم ما در سال ۱۴۰۱ را که با قتل جنایتکارانه ژینا (مهسا) امینی پا گرفت، جنبش “زن زندگی آزادی” نامیدند به خاطر آن بود که واقعیت و حقیقت نهفته در این قیام را لاپوشانی کنند و اینطور جلوه دهند که گویا مردم مبارز ایران نه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و به خاطر دستیابی به رفاه و رهائی از شرایط دیکتاتوری حاکم بلکه به خاطر تحمیل یک رفرم به رژیم یعنی ملغی کردن حجاب اجباری به میدان آماده و سینههایشان را آماج گلولههای سرکوبگران جمهوری اسلامی قرار دادند! و گویا این زنان و مردان انقلابی نبودند که شعار میدادند “حجاب بهانه است کل رژیم نشانه است” یا “سقف و کتاب و گندم، قدرت به دست مردم”. یا “فقر فساد گرانی، میریم تا سرنگونی”.
۱۷- یکی از شعارهای مهم مردم ما در قیامهای اخیر خود مرگ بر دیکتاتور بوده است. واقعیت این است که از بین رفتن دیکتاتور و دیکتاتوری در ایران به نابودی نظام اقتصادی – اجتماعی حاکم یعنی نظام سرمایهداری وابسته ایران گره خورده است. بنابراین حتی دستیابی به آزادیهای فردی (از جمله لغو حجاب و آزادی پوشش) که مسأله اصلی قشرهای مرفه و از جمله زنان هنرپیشه را تشکیل میدهد بدون نابودی سیستم سرمایهداری وابسته در ایران که شرایط استثمار وحشیانه کارگران و غارت ثروتهای ملی ایران برای امپریالیستها را فراهم میکند، ممکن نیست.
۱۸- اگر در دهه ۴۰ و ۵۰ در میان جوانان مبارز ایران گفتمان کمونیستی غالب بود و همه در این امر که پیروزی انقلاب در گرو تغییر بنیادی در ساختار اقتصادی – اجتماعی حاکم میباشد و به عبارت دیگر باید یک انقلاب اجتماعی در ایران به وجود آید و برای این منظور نیاز به یک تشکل (سازمان یا حزب) کمونیست است و این تشکل کمونیستی با رهبری طبقه کارگر و مسلح کردن تودهها میتواند قدرت سیاسی را به دست بگیرد، امروز که گفتمان کمونیستی حرف اول را نمیزند نفی هر نوع ایدئولوژی و این که گویا تشکیلات به معنی اعمال اراده و زورگوئی رهبران به افراد درون آن تشکیلات است رواج یافته و کسانی که نه به رسالت طبقه کارگر آگاهاند و نه ضرورت سازمان رهبری کننده این طبقه را میشناسند برای رسیدن به پیروزی راهحلهای خیالپردازانه ارائه میدهند. در این میان با افراد و جریانات سیاسی هم روبرو هستیم که پیروزی انقلاب را در گرو اعتصاب عمومی و قیام مسلحانه عنوان میکنند. اینان گوئی قیامهائی که در چند سال اخیر در ایران به وجود آمدند را “قیام” محسوب نمیکنند و به دنبال قیام خیالی گویا معجزه آور خود هستند که روزی همراه با اعتصاب عمومی فرا خواهد رسید و طبقه کارگر را به پیروزی خواهد رساند! آنچه اینها از نظر دور داشته و به آن نمیپردازند این است که قیامهای خودبهخودی تودهها هر چقدر هم تودهها در آن قهرمانانه عمل کرده و قهر ضدانقلابی دشمن را با قهرانقلابی پاسخ دهند به دلیل فقدان یک رهبری انقلابی کمونیستی بر سر آن نمیتوانند به پیروزی دست یابند. همینطور اعتصاب عمومی بدون برخورداری از یک رهبری کمونیستی ره به جای مطلوب نمی برد. بنابراین این سئوال اساسی در مقابل مطرح کنندگان راه حل قیام و اعتصاب عمومی قرار دارد که رهبری انقلابی لازم در شرایط سلطه دیکتاتوریای که حتی تلاش کارگران برای ایجاد تشکلات صنفی خود را با زندان و شکنجه پاسخ میدهد و هیچگونه تشکل مردمی را برنمیتابد چگونه میتواند به وجود آید!؟
۱۹- اتفاقاً امروز در شرایطی که قیام عظیم تودهای ۱۴۰۴ با سرکوب و قتل عامهای وحشیانه جمهوری اسلامی مواجه گشته و مردم ایران را با شرایط بسیار دردناک مواجه ساخته است، این آگاهی در حال شکلگیری است و شواهد عینی هم هر چه روشنتر نشان میدهند که راه انقلاب ایران مبارزه مسلحانه تودهای در یک مسیر طولانی میباشد.
۲۰- جنبش در ایران برای پیشروی و رسیدن به پیروزی به یک سازمان انقلابی کمونیستی نیازمند است تا بتواند تودههای رزمنده را سازماندهی نموده و مبارزات آنان را رهبری نماید. ظاهراً همه نیروهای چپ در جنبش روی این امر توافق دارند. پس همه بحث باید روی این موضوع متمرکز شود که در شرایط دیکتاتوری لجامگسیخته حاکم در ایران، این نیازِ حیاتی و ضرورتِ حتمی چگونه میتواند تحقق یابد؟
۲۱- تشکیلات انقلابی در ایران یکشبه به وجود نمیآید بلکه عوامل مختلفی در شکلگیری آن مؤثر هستند. از یک طرف روندهای مبارزاتی چه در ایران و چه در سطح جهان با تجاربی که به جا میگذارند و از طرف دیگر کوشش روشنفکران کمونیست (حتی اگر در خارج از کشور به سر میبرند) برای توضیح این ضرورت و در حد امکان نشان دادن راههای دستیابی به آن از اساسیترین الزامات ایجاد یک تشکیلات کمونیستی در جامعه ماست. در همین راستا باید بر این واقعیت پا فشرد که مبارزات مردم ما از بدو روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی و به خصوص قیامهای تودهای با تجارب نهفته در خود بکرترین زمینه برای فراهم شدن امکان شکلگیری چنان تشکیلاتی میباشد. فراموش نکنیم که اگر در اواخر دهه چهل، جنبش انقلابی ایران از وجود تئوریسینهای کمونیستی چون امیرپرویز پویان و مسعود احمدزاده برخوردار شدند و چریکهای فدائی خلق به مثابه یک سازمان کمونیستی پا به عرصه وجود گذاشت، این واقعیت تابناک در اساس حاصل تجربههای به دست آمده از مبارزات گذشته و روندهای مبارزاتی بود که به خصوص بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران طی شده بود اگر چه تجربه مبارزات در سطح جهان نیز در این امر دخالت داشت.
۲۲- طنین شعار “وای به روزی که مسلح شویم” در قیامهای تودهای اخیر و اقدام عملی نیروهای مردمی در حمله به مراکز نظامی و کوشش در مسلح کردن خود به خوبی بیانگر آن است که تودههای گرسنه و تحت ستم و محروم از بسیاری از حقوق اجتماعی ایران کاملاً به این حقیقت پی برده اند که برای رهائی از وضع غیرقابل تحمل موجود باید مسلح شده و با توسل به مبارزه مسلحانه و جنگ با نیروهای سرکوبگر تغییر بنیادی در جامعه ایجاد نمایند. بدون شک مردم به خودی خود نمیتوانند به سازماندهی مسلح خود بپردازند. در اینجا یاری عناصر آگاه و روشنفکر جامعه ضروری است. بر چنین اساسی ما “چریکهای فدائی خلق” کارگران آگاه و جوانان روشنفکر انقلابی را به تشکیل گروهای سیاسی – نظامی فرا خواندهایم.
۲۳- گروههای سیاسی – نظامی با بهرهگیری از تجارب جنبش مسلحانه در دهه ۵۰ در ایران باید در شکل پارتیزانی (چریکی) علیه دشمن دست به تعرض بزنند و این رهنمود رفیق پویان را به خاطر بسپارند که “برای این که باقی بمانیم مجبوریم تعرض کنیم”. چرا که در جامعه ایران تنها تشکلی میتواند بقاء یافته و مبارزه خود را تداوم بخشد که مسلح شده و راه تعرض به دشمن را در پیش گیرد. بدون شک این گروهها باید ضمن کوشش در ارتقای سطح آگاهی خود از هر طریق ممکن در جهت رواج اندیشههای ظفرنمون مبارزاتی که از نظر ما اندیشههای کمونیستی میباشد در میان تودهها اقدام نموده و از این طریق به تربیت سیاسی آنها بپردازند. چشمانداز مبارزات این گروهها در درجه اول گسترش جو انقلابی در جامعه میباشد که به خصوص امروز بعد از سرکوب گسترده و سلاخی تودهها، دشمنان سعی در قدرقدرت نشان دادن خود و ایجاد یأس و ناامیدی در میان مردم خواهند نمود. در جریان تعرضات مسلحانه این گروهها به رژیم حاکم امکان جلب تودهها و در نتیجه سازماندهی آنان به وجود خواهد آمد.
۲۴- چریکهای فدائی خلق بر خلاف حزب توده در دوره پیشین برای نسلهای آینده، هم تجارب تئوریک و هم عملی به جا گذاشتهاند. لذا آن گروه سیاسی – نظامی که توانسته باشد خود را به مارکسیسم – لنینیسم مجهز نموده و با درک تفاوتها و یکسانی شرایط کنونی با شرایط دهه پنجاه از تئوریهای رفقا پویان و احمدزاده و تجارب انقلابی چریکهای فدائی خلق بهره گیرد، چنین گروهی در روند مبارزات خود با بسیج و سازماندهی تودهها و در رأس آنها طبقه کارگر موفق به ایجاد تشکیلات انقلابی مورد نیاز جنبش گشته و خواهد توانست در مسیر پیروزی انقلاب که با نابودی سیستم سرمایهداری وابسته و قطع قطعی هرگونه نفوذ امپریالیستها در ایران میسر است پیش برود.
۲۵- با همه سنگینی غم و اندوهی که همه ما از قتل و خونریزیهای جمهوری اسلامی بر دل داریم، مردم دلاور ایران باید مطمئن باشند که بر مبنای قوانین حاکم بر جامعه طبقاتی این تودهها هستند که بالاخره پوزه دشمنانشان را به خاک خواهند مالید. در طول تاریخ حکومتها همواره نسبت به تودهها از قدرت و به خصوص از امکانات تسلیحاتی بالا برخوردار بودهاند. ولی تاریخ نشان داده است که این توازن نامتعادل بین نیروهای انقلابی مردم با نیروهای دشمن با مبارزات تودهها و انتخاب صحیح راه مبارزه به نفع تودهها تغییر مییابد. مبارزات تودهها از ضعف شروع شده و به قدرت میرسد و دشمن پرقدرت در اثر این مبارزات به ضعف و نابودی کشیده میشود. این قانون و دیالکتیک مبارزه طبقاتی در هر جامعه بوده است. مردم رنج کشیده و رزمنده ما نیز در جریان جنگ مسلحانه تودهای با رهبری طبقه کارگر در تشکل کمونیستی خود، خواهند توانست بر دشمنان خویش که امروز قدرت خود را به رخ میکشند، فائق آمده و پیروزی را در آغوش کشند.
چهارشنبه ۸ بهمن ماه ۱۴۰۴ برابر با ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶
از همین دسته
پیام رفیق اشرف دهقانی به جوانان و خلقهای قهرمان ایران!۱۶ دیماه ۱۴۰۴
خیزش 1404 گام دیگری در راستای نابودی جمهوری اسلامی
پیام رفیق اشرف دهقانی به مناسبت سالگرد جنبش انقلابی 1401!