اشرف دهقانی
گرامی باد یاد زندهیادان، اسمر آذری و روح انگیز دهقانی و همه جانهای شیفتهای که در سال ۶۰ و در دههی ۶۰ به دست قاضی مرگِ وقت، حسین موسوی تبریزی به خون غلطیده شدند.
با انتشار خبر مرگ موسوی تبریزی (۲۳ فروردین ۱۴۰۵)، یکی از جلادان رژیم جمهوری اسلامی در دههی خونین ۶۰، بسیاری از خونین دلان آن سالها یاد خاطرههای سوزناک خود میافتند. موسوی تبریزی از مجریان یکی از اوامر امپریالیستها در کنفرانس گوادلوپ به خمینی و دار و دستهاش یعنی سرکوب انقلاب شکوهمند ضد امپریالیستی- ضد سلطنتی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ بود.
مردمانی از آذربایجان از مدتی پیش مطرح میکردند که بدن موسوی تبریزی را کرم فرا گرفته و چرک و عفونت امانش را بریده است. این که این خبر درست بود یا نه موضوع بحث نیست. اما بازگویی و دهن به دهن گشتن این خبر بیانگر حد کینه عظیم و بر حق مردمان خون به دل آذربایجان از این ملای بیمقدار جلاد جمهوری اسلامی بود.
در سال ۶۰ پس از یورش سراسری جمهوری اسلامی به مردم ایران و کشتارها و دستگیریهای گسترده جهت سرکوب کامل انقلاب آنها، دستاندرکاران این رژیم، تعدادی آخوند جلاد را به عنوان “قاضی مرگ” برگزیده و به زندانهای شهرهای مختلف فرستادند. اینان موظف بودند بدون برگزاری هیج دادگاه و محکمهای، به میل و تشخیص خود تعدادی از زندانیان سیاسی را به اعدام محکوم کرده و در همان زندان حکم خود را به مرحله اجرا در آورند. از جمله این قاضیهای مرگ، سید حسین موسوی تبریزی بود که به آذربایجان فرستاده شد. در این زمان در تبریز تعدادی از بهترین فرزندان انقلابی مردم ایران به زندان کشیده شده بودند؛ کسانی که با جان و دل علیه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه به پا خاسته و آرمانشان آزادی از قید استثمار و همه مظالم ناشی از جامعه سرمایهداری حاکم بر ایران بود. رفقا اسمر آذری و روح انگیز دهقانی از جمله آن زندانیان سیاسی بودند. دو مطلب کوتاه از این شهدای گرامی خلق در اینجا قابل ذکر است:
رفیق اسمر قبل از وقایع ۳۰ خرداد و آشکار شدن حد جنایات جمهوری اسلامی برای همه مردم ایران دستگیر شده بود. “در جریان محاکمه قلابیای که برای وی ترتیب دادند، رفیق اسمر در مقابل فحاشیهای آخوند موسوی تبریزی، سیلیای به گوش او زد که عمامه از سرش به زمین افتاد. بیدادگاه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی، رفیق را به حبس ابد محکوم کرد. از این پس رفیق همچون همه عرصههای مبارزاتی، در زندان شروع به فعالیت پرشوری نمود و در تغییر جو زندان تأثیر بسزایی گذاشت. پس از وقایع ۳۰ خرداد ماه و تشدید شرایط ترور و اختناق در جامعه توسط دژخیمان جمهوری اسلامی، رفیق اسمر که قبلاً دستگیر و به حبس ابد محکوم شده بود در ٧ تیر ماه سال ۱۳۶۰ تیرباران شد.
صحنه تیرباران چریک فدایی خلق رفیق اسمر آذری نیز یکی از پرشورترین صحنههای زندگی اوست. رژیم برای ترساندن زندانیان زندان تبریز، آنها را به صحنه تیرباران رفیق آورده بود؛ ولی رفیق اسمر با شجاعت تمام شروع به خواندن سرود فدائی “ای پرچمدار ستمکشان” نمود و به آن زندانیان و به همه خلقهای ستمکش ایران پیام داد که تا وقتی در دستانشان مسلسل است، چشم انداز پیروزیشان تضمین است (پیروزی تو مسجل است/ تا در دست تو مسلسل است). او در حالی که طنین آخرین سطر سرودش، “رزم چریکهای فدائی خلق رزم ماست، آری رهائی خلق عزم ماست” با غرش گلولههای کینآلود پاسداران جمهوری اسلامی در هم آمیخت، تیرباران شد و برخاک افتاد. به این ترتیب رفیق فدائی، اسمر آذری نشان داد که تا آخرین لحظات زندگی خویش نیز به آرمانها و اهداف پرولتریاش وفادار مانده است.” (نقل از ماهنامه کارگری چریکهای فدائی خلق شماره ۶۳، فروردین ۱۳۹۸).
“اما در مورد روح انگیز از طرق مختلف شنیدم که او در زندان، روحیهی بسیار قوی مبارزاتی داشته است تا آنجا که یکبار وقتی مردک جلاد، موسوی تبریزی به توهین و تحقیر مبارزین انقلابی میپردازد او با جسارت تمام به روی وی تف میاندازد. همچنین شنیدم که در آخرین لحظه که مزدوران او را به مسلخ میبردند تا قلب آکنده از مهر و صفا و صمیمیاش با مردم رنجدیدهی ایران را از طپش باز دارند یکباره با قدرت و نیرومندی تمام نام بزرگ و گرامی بهروز را فریاد زده است…” (نقل از کتاب “بذرهای ماندگار- خاطراتی از مبارزات چریکهای فدائی خلق و نقد برخی ایدهها- اشرف دهقانی).
ملا موسوی به خواهر او اشرف دهقانی فحش داده و او را “قحبه” خوانده بود. روح انگیز با جسارت به او گفته بود قحبه و … از شما ملاها در میآید و نه از میان کمونیستها.
درباره چریک فدایی خلق، مادر انقلابی، رفیق روحانگیز دهقانی- YouTube
از همین دسته
به مناسبت چهلمین روزِ به خون خفتن شهدای دیماه ۱۴۰۴
خیزش 1404 گام دیگری در راستای نابودی جمهوری اسلامی
نقش ترجمههای رفیق بهروز دهقانی بر یارانش!