کتاب «قلعه ایمان بر فراز قله آزادی» صرفاً یک زندگینامه نیست. این اثر تلاشی است برای بازسازی تصویری از انسانی که نویسنده او را نمونه پیوند اندیشه و عمل میداند. از همان عنوان کتاب میتوان دریافت که قرار نیست با گزارشی خشک و آکادمیک روبهرو باشیم بلکه با روایتی مواجه خواهیم شد که در آن مفاهیمی چون ایمان، آزادی، مسئولیت، صداقت و مبارزه در کنار زندگی روزمره یک انسان معنا پیدا میکنند.
آنچه که بعد از در دست گرفتن کتاب توجه ام را جلب می کند عنوان آن است و درک معنا و چرایی انتخاب آن توسط نویسنده کتاب:
“قلعه ایمان بر فراز قله آزادی”
واژه ایمان دراینجا بیشتر به معنای باورعمیق، یقین، وفاداری به آرمان و استواری اخلاقی به کار رفته است. درادامه وقتی کتاب را بخوانیم متوجه میشویم که نویسنده بارها نشان داده که رفیق بهروز به عدالت ایمان داشت؛ به آموزش ایمان داشت؛ به مردم ایمان داشت؛ به مسئولیت اخلاقی ایمان داشت و این ایمان در این کتاب یک آرمان انسانی و اجتماعی است.
“بر فراز قله آزادی”
این هم انتخاب جالبی است: نویسنده نگفته راه آزادی یا آرزوی آزادی بلکه گفته “قله آزادی” و قله معمولاً نماد دشواری، بلندترین نقطه، مقصد و چیزی است که برای رسیدن به آن باید سختی کشید.
اگر بخش خاطرات کوهنوردی رفیق بهروزدهقانی را بخوانیم، کوه در سراسر کتاب یک نماد تکرار شونده است: “بهروزعاشق کوه بود”. بنابراین احتمالاً این عنوان دو معنا را هم زمان دارد. معنای واقعی: “بهروزکوهنورد بود”؛ معنای نمادین: “آزادی قلهای است که باید برای رسیدن به آن تلاش کرد”.
چرا “قلعه”؟
چرا نویسنده نگفته: ایمان بر فراز قله آزادی بلکه گفته قلعه ایمان!؟
قلعه نماد چیست؟ استحکام، مقاومت، پایداری و دفاع.
شکی نیست که واژه “قلعه” به مقاومت تا پای جان رفیق بهروز در زیر شکنجه اشاره دارد و این که ایمانش به مبارزه برای رهایی از ستم و استثمار، قلعهای تسخیرناپذیر بود.
عنوان: “به یاد گرامی بهروز دهقانی که در پیوند اندیشه و عمل صمیمی بود”.
این عبارت در ادبیات مارکسیستی معنای مشخصی دارد. در سنت مارکسیستی همیشه گفته میشود اندیشه بدون عمل، بیاثر است و عمل بدون اندیشه، کوراست؛ به همین دلیل بسیاری از مبارزین چپ روی وحدت تئوری با پراتیک تأکید میکنند. رفیق بهروزدرکتاب دقیقاً همینگونه تصویر میشود.
مثلاً او فقط کتاب نمیخواند بلکه به روستا میرود؛ با کارگر زندگی میکند؛ فولکلور جمع میکند؛ موسیقی یاد میگیرد؛ تدریس میکند؛ ترجمه میکند؛ سازماندهی میکند. یعنی نویسنده میخواهد بگوید: او فقط متفکر نبود وفقط عمل صرف هم انجام نمیداد بلکه میان فکر و عمل فاصلهای نمیگذاشت.
واژه صمیمی: نویسنده نمیگوید موفق بود. قهرمان بود. انقلابی بود. بلکه میگوید: “صمیمی بود”.
صمیمی یعنی رابطه میان اندیشه وعملش ساختگی نبود؛ تظاهر نمیکرد؛ هرچه باور داشت را زندگی میکرد. این دقیقاً تصویری است که در فصلهای کتاب میبینیم. مثلاً وقتی از عدالت حرف میزد به خانه کارگران هم میرفت؛ وقتی از فرهنگ حرف میزد فولکلور جمع میکرد؛ وقتی از آموزش حرف میزد معلم خوبی هم بود و…..
من فکر میکنم عنوان کتاب، بیش از آنکه درباره بهروز دهقانی تاریخی باشد، درباره بهروزدهقانیِ آرمانی در ذهن نویسنده است یعنی نویسنده از همان عنوان روی جلد کتاب به خواننده میگوید: من قصد ندارم فقط زندگی یک فرد را روایت کنم بلکه میخواهم نمونهای از انسانی را نشان دهم که اخلاق دارد، فرهنگ دارد، مطالعه میکند، عمل میکند و تا پایان به آرمان خود وفادار میماند. بعد از خواندن کتاب و اتمام آن است که متوجه میشویم که نویسنده در بازگویی این ویژگیها و نسبت دادن آنها به رفیق بهروز دهقانی اغراق نکرده است. تصویر بهروز این است: انسانی که زندگی شخصی، کار فرهنگی، آموزش، پژوهش و فعالیت سیاسی را از هم جدا نمیبیند و میان باورهایش و شیوه زندگیاش فاصلهای نمیگذارد. نویسنده، رفیق بهروز دهقانی را مبارزی کمونیست، معلم و از چهرههای مؤثر در شکلگیری سازمان چریکهای فدایی خلق معرفی میکند. او بهروز را نمونه پیوند اندیشه و عمل میداند؛ انسانی که باورهایش را در زندگی و مبارزه به کار میبست.
با این حال خواندن چنین کتابی نیازمند دو نگاه همزمان است. نخست نگاهی همدلانه! تا بتوان فضای اجتماعی و سیاسی دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ ایران را درک کرد و فهمید چرا نسلی از جوانان، راه مبارزه و فداکاری را برگزیدند. دوم نگاهی نقادانه! زیرا این کتاب از نگاه خواهری نوشته شده است که برادرش را از دست داده و سالها بعد با احترام و دلبستگی، زندگی او را روایت کرده است. این نزدیکی عاطفی به روایت، از یک سو به کتاب گرما و صداقت میبخشد و از سوی دیگر خواننده را دعوت میکند میان “سند تاریخی” و “برداشت نویسنده” تمایز قائل شود.
نویسنده هدف کتاب را تنها روایت زندگی رفیق بهروز نمیداند بلکه میخواهد از خلال زندگی او شرایط سیاسی و اجتماعی ایران دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ و روند شکلگیری جنبش فدایی را نشان دهد. او همچنین تأکید میکند که پیدایش مبارزه مسلحانه در ایران نتیجه تجربهها و شرایط داخلی بود نه تقلید از جنبشهای آمریکای لاتین.
بنابراین ارزش این اثر تنها در معرفی بهروز دهقانی نیست. کتاب، پنجرهای به بخشی از تاریخ معاصر ایران نیز میگشاید؛ تاریخی که در آن دغدغه عدالت، آموزش، فرهنگ، هویت، مبارزه و آزادی، ذهن نسل جوان را به خود مشغول کرده بود. از خلال خاطرات، نامهها، گفتوگوها و روایتها، خواننده نه فقط با یک فرد بلکه با فضای فکری و اجتماعی زمانه او آشنا میشود.
شاید مهمترین پرسشی که این کتاب پیش روی خواننده قرار میدهد، پرسشی تاریخی یا سیاسی نباشد بلکه پرسشی اخلاقی باشد: آیا انسان میتواند به آنچه باور دارد وفادار بماند و میان اندیشه و عمل خود پیوندی صادقانه برقرار کند؟ پاسخ نویسنده به این پرسش، در سراسر کتاب چهره رفیق بهروز دهقانی است.
از این رو این کتاب را بهتر است نه صرفاً به عنوان زندگینامه یک مبارز بلکه بهعنوان روایتی از آرمانخواهی، تعهد و مسئولیتپذیری بخوانیم؛ روایتی که هم شایسته همدلی است و هم سزاوار پرسشگری.
این کتاب را با ذهنی باز بخوانیم؛ نه برای پرستیدن یک قهرمان و نه برای رد کردن او بلکه برای فهمیدن یک انسان. یک نویسنده و یک دوره از تاریخ.
“این کتاب را نباید تنها برای شناخت بهروزدهقانی خواند بلکه باید آن را برای شناخت نسلی خواند که بخشی از آن میکوشید میان اندیشه، اخلاق وعمل فاصلهای نگذارد؛ نسلی که آزادی را نه یک شعار بلکه مسئولیتی میدانست که بهای آن را باید با زندگی خویش پرداخت”
گرامی باد یاد و راه چریک فدایی خلق رفیق بهروز دهقانی
هماره
۲۷ جولای ۲۰۲۶
از همین دسته
نگاهی به کتاب “قلعه ایمان بر فراز قله آزادی” نوشته رفیق اشرف دهقانی!
روایت چگونه بهروز شدن!
به مناسبت مرگ یک جلاد!